|
بسم
الله الرحمن الرحيم
اصحاب النّار
بلي من كسب سيّئة و احاطت
به خطيئته فاولئك اصحاب النّار هم فيها خالدون
آري كسانيكه تحصيل گناه كنند و آثار گناه سراسر وجودشان
را بپوشاند،آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود
كسب و اكتساب به معني تحصيل كردن و بدست آوردن چيزي از روي اختيار است،بنابراين
جمله ي (بلي من كسب سيئة)اشاره به كساني است كه با علم و اختيار مرتكب گناه
مي شوند و تعبير كسب شايد از اين نظر باشد كه گنهكار در يك محاسبه ي كوته
بينانه انجام گناه را به سود خويش و ترك آن را به زيان خود مي پندارد،اينها
همان كساني هستند كه در چند آيه ي بعد به آنها اشاره كرده مي گويد آنها آخرت
را به زندگي دنيا فروخته اند لذا تخفيفي در مجازاتشان نيست و خطيئه در بسياري
از موارد به معني گناهاني است كه از روي عمد تحقق نيافته، ولي در آيه ي مورد
بحث به معني گناه كبيره و يا آثار گناه است كه بر قلب و جان انسان مي نشيند
به هر حال مفهوم احاطه ي گناه اين است كه انسان آنقدر در گناهان فرو رود
كه زنداني براي خود بسازد، زنداني كه منافذ آن بسته باشد توضيح اينكه گناهان
كوچك و بزرگ در آغاز يك (عمل) است سپس تبديل به (حالت) مي شود و با ادامه
و اصرار شكل (ملكه) به خود مي گيرد و هنگامي كه به اوج شدت خود برسد، تمام
وجود انسان را به رنگ گناه در مي آورد و عين وجود انسان مي شود در اين هنگام
هيچ پند و موعظه و راهنمايي رهنمايان در وجود او اثر نخواهد كرد، و در حقيقت
با دست خود قلب ماهيت خويش كرده است و با توجه به آياتي كه مي گويد خداوند
تنها مشركان را نمي آمرزد و اما غير شرك، قابل بخشش است و با توجه به اينكه
در آيات مورد بحث كه سخن از خلود در آتش مي باشد، مي توان نتيجه گرفت كه
اين چنين گنهكاران سرانجام گوهر ايمان را از دست داده و مشرك و بي ايمان
از دنيا مي روند!
از جمله گناهان ديگري كه قرآن مرتكبان آنرا مستحق آتش جهنم و خلود در آن
مي داند ربا خواري است
كه متاسفانه در جامعه ي اسلامي رشد بسيار زيادي داشته است
خداوند در آيه ي 275 سوره ي بقره مي فرمايد
الذين ياكلون الربوا لا يقومون الا
كما يقوم الذي يتخطبه الشيطن من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا
و احل الله البيع و حرم الربوا فمن جاءه موعظة من ربه فانتهي فله ما سلف
و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحب النار هم فيها خالدون
كساني كه ربا مي خورند بر نمي خيزند مگر مانند كسي كه بر اثر تماس با شيطان
ديوانه شده و نمي تواند تعادل خود را حفظ كند اين به خاطر آن است كه گفتند
بيع همانند ربا است (و تفاوتي ميان آندو نيست) در حالي كه خداوند بيع را
حلال كرده و ربا را حرام و اگر كسي اندرز الهي به او برسد (و او از ربا خواري)
خود داري كند سودهايي كه در سابق (قبل از نزول حكم تحريم) به دست آورده مال
اوست و كار او به خدا واگذار مي شود (و گذشته ي او را خواهد بخشيد) اما كساني
كه باز گردند (و مجددا مرتكب اين گناه شوند) اهل آتش خواهند بود و هميشه
در آن مي مانند
اين ايات با شدت تمام حكم ربا و ممنوعيت آن را شرح مي دهد در روايتي از امام
صادق عليه السلام مي خوانيم
ربا خوار از دنيا بيرون نمي رود مگر اينكه به نوعي از جنون مبتلا خواهد شد
و در روايتي ديگر براي مجسم ساختن حال ربا خواران شكمباره كه تنها به فكر
منافع خويشند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پيامبر نقل شده كه فرمود هنگاميكه
به معراج رفتم دسته اي را ديدم به حدي شكم آنها بزرگ بود كه هر چه جديت مي
كردند برخيزند و راه روند براي آنها ممكن نبود و پي در پي بر زمين مي خوردند
از جبرييل سوال كردم اينها چه افرادي هستند و جرمشان چيست؟ جواب داد اينها
رباخواران هستند
تفسير نمونه ج2ص269-272
همچنن گروه ديگري كه خداوند به آنها وعده ي عذاب داده و اصحاب نار مي باشند
منافقين هستند
خداوند در آيه 145 سوره ي نساء مي فرمايد
انّ المنافقين في الدّرك الاسفل من
النّار و لن تجدلهم نصيرا
منافقين در پايين ترين مرحله ي دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري
براي آنها نخواهي يافت
بنابراين از طرح دوستي با دشمنان خدا كه نشانه ي نفاق است بپرهيزيد
از اين آيه به خوبي استفاده مي شود كه از نظر اسلام،نفاق بدترين انواع كفر
و منافقان دورترين افراد از خدا هستند و به همين دليل جايگاه آنها بدترين
و پست ترين نقطه ي دوزخ است(درك الاسفل)و بايد هم چنين باشد زيرا خطراتي
كه از ناحيه منافقين به جوامع انساني مي رسد با هيچ خطري قابل مقايسه نيست
آنها با استفاده از مصونيتي كه در پناه اظهار ايمان پيدا مي كنند، ناجوانمردانه
و آزادانه به افراد بي دفاع حمله ور شده و از پشت به آنها خنجر مي زنند مسلما
حال چنين دشمنان ناجوانمرد و خطرناك كه در قيافه ي دوست آشكار مي شوند از
حال دشمناني كه با صراحت عداوت كرده و موضع خود را مشخص ساخته اند به مراتب
بدتر است در حقيقت نفاق راه و رسم افراد بي شخصيت،پست، مرموز و به تمام معنا
آلوده است
آيت الله مكارم شيرازي-تفسير نمونه
ج4 ص 179-181
|