|
خطبه
دويست وسی و
پنج
و من كلام له ع قاله لعبد الله بن العباس و قد جاءه برسالة من
عثمان و هو محصور يسأله فيها الخروج إلى ماله بينبع ليقل هتف الناس
باسمه للخلافة بعد أن كان سأله مثل ذلك من قبل فقال عليه السلام
يَا اِبْنَ
عَبَّاسٍ مَا يُرِيدُ عُثْمَانُ إِلاَّ أَنْ يَجْعَلَنِي جَمَلاً
نَاضِحاً بِالْغَرْبِ أَقْبِلْ وَ أَدْبِرْ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ
أَخْرُجَ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَقْدُمَ ثُمَّ هُوَ اَلْآنَ
يَبْعَثُ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ
عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً
ترجمه:
به عبد الله بن عباس فرمود : هنگامى كه نامهاى از عثمان آورده بود
و عثمان در محاصره بود . از او مىخواست كه بر سر ملك خود به «
ينبع » رود تا مگر نام او را براى خلافت كمتر برند و عثمان پيش از
اين هم ، چنين درخواستى از او كرده بود :
اى ابن عباس . عثمان چيزى نمى خواهد مگر آنكه مرا چون اشترى آبكش
سازد ، با دلوى بزرگ كه پى در پى بيايم و بروم . نخست نزد من
فرستاد كه از شهر بيرون شوم . آنگاه نزد من فرستاد كه بازگردم .
اكنون هم ، كس فرستاده كه از شهر بيرون روم . به خدا سوگند از او
دفاع نمودم ، به گونهاى كه ترسيدم كه گناهكار شده باشم.
*********************************
خطبه
دويست وسی وشش
و من كلام
له ع اقتص فيه ذكر ما كان منه بعد هجرة النبي ص ثم لحاقه به
فَجَعَلْتُ
أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اَللَّهِ
صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه
فَأَطَأُ ذِكْرَهُ حَتَّى اِنْتَهَيْتُ إِلَى اَلْعَرَجِ. (فِي
كَلاَمٍ طَوِيلٍ)
قال السيد الشريف رضي الله عنه في كلام طويل
قوله عليه السلام فأطأ ذكره من الكلام الذي رمى به إلى غايتي
الإيجاز و الفصاحة أراد أني كنت أعطى خبره
صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه
من بدء خروجي إلى أن انتهيت إلى هذا الموضع فكنى عن ذلك بهذه
الكناية العجيبة.
ترجمه:
از حال خود بعد از هجرت پيامبر از مكه و پيوستن به آن حضرت ( صلى
اللّه عليه و آله ) در مدينه ، حكايت مى كند . راهى را كه رسول
الله ( صلى الله عليه و آله ) در پيش گرفته بود ، پى گرفتم و به
ياد او گام نهادم تا به عرج رسيدم . [ در گفتارى دراز ] .
سخن آن حضرت « فاطأ ذكره » از سخنانى است كه در نهايت ايجاز ادا
شده . مراد اين است كه از آغاز بيرون شدنم از شهر تا به آن موضع [
يعنى عرج ] رسيدم ، از او خبر مىگرفتم و خبر او به من داده مىشد
. على ( ع ) اين مطلب را با چنين كنايه عجيبى بيان كرده است.
*********************************
خطبه
دويست وسی وهفت
و من خطبة له ع في المسارعة إلى العمل
فَاعْمَلُوا
وَأَنْتُمْ فِي نَفَسِ اَلْبَقَاءِ وَ اَلصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ
اَلتَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ وَ اَلْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ اَلْمُسِيءُ
يُرْجَى قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ اَلْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ اَلْمَهَلُ
وَ يَنْقَضِيَ اَلْأَجَلُ وَ يُسَدَّ بَابُ اَلتَّوْبَةِ وَ
تَصْعَدَ اَلْمَلاَئِكَةُ فَأَخَذَ اِمْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ
لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ
وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ اِمْرُؤٌ خَافَ اَللَّهَ وَ هُوَ
مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ اِمْرُؤٌ
أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا
فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اَللَّهِ وَ قَادَهَا
بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اَللَّهِ.
ترجمه:
عمل كنيد ، اكنون كه عمرتان باقى است و صحيفهها گشوده است و در
توبه باز است و رويگردانندگان از خداى را فرا مىخوانند و
گناهكاران را اميد مى دهند ، پيش از آنكه ، آتش عمل خاموش شود و
فرصت از دست برود و زمان به سر آيد و در توبه را بربندند و ملايكه
به آسمانها فرا روند . پس ، هر كس بايد كه خود براى خود بكوشد . از
زندگيش براى مردنش و از دنياى فانى براى دنياى باقى و از جهان
رونده براى جهان جاودان توشه برگيرد . مردى است كه از خداى ترسيده
و تا زمان مرگ هنوز هم او را فرصت است و براى به جاى آوردن عمل
نيكو مهلتش دادهاند . و كسى است كه بر دهان نفس خود لجام زده و
زمام آن به دست خود دارد . كه هر گاه بخواهد مرتكب گناه شود ،
لجامش را مىگيرد و بار ديگر به فرمانبردارى خداوندش را مى دارد.
*********************************
خطبه
دويست وسی وهشت
و من كلام له ع في شأن الحكمين و ذم أهل الشام
جُفَاةٌ طَغَامٌ
وَ عَبِيدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ كُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا
مِنْ كُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ
وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلَّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلَى
يَدَيْهِ لَيْسُوا مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ وَ لاَ
مِنَ اَلَّذِينَ تَبَوَّؤُا اَلدَّارَ وَ اَلْإِيمانَ أَلاَ وَ
إِنَّ اَلْقَوْمَ اِخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ اَلْقَوْمِ
مِمَّا تُحِبُّونَ وَ إِنَّكُمُ اِخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ
أَقْرَبَ اَلْقَوْمِ مِمَّا تَكْرَهُونَ وَ إِنَّمَا عَهْدُكُمْ
بِعَبْدِ اَللَّهِ بْنِ قَيْسٍ بِالْأَمْسِ يَقُولُ إِنَّهَا
فِتْنَةٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَكُمْ وَ شِيمُوا سُيُوفَكُمْ فَإِنْ
كَانَ صَادِقاً فَقَدْ أَخْطَأَ بِمَسِيرِهِ غَيْرَ مُسْتَكْرَهٍ
وَ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَقَدْ لَزِمَتْهُ اَلتُّهَمَةُ
فَادْفَعُوا فِي صَدْرِ عَمْرِو بْنِ اَلْعَاصِ بِعَبْدِ اَللَّهِ
بْنِ اَلْعَبَّاسِ وَ خُذُوا مَهَلَ اَلْأَيَّامِ وَ حُوطُوا
قَوَاصِيَ اَلْإِسْلاَمِ أَلاَ تَرَوْنَ إِلَى بِلاَدِكُمْ تُغْزَى
وَ إِلَى صَفَاتِكُمْ تُرْمَى.
ترجمه:
خطبهاى از آن حضرت ( ع ) در باب حكمين و نكوهش مردم شام
مردمى هستند درشتخوى و رذل و سفله . بردگانى فرومايهاند كه هر يك
از سويى گرد آورده و از جايى برچيده شده . كسانى كه هنوز بايد دين
خود را فرا گيرند و به آداب آن آشنا گردند . تعليم داده شوند و در
كارها آزموده گردند . كسى بر آنان سرپرستى يابد و دستشان بگيرد .
نه از مهاجراناند و نه از انصار و نه از آنان كه در مدينه جاى
داشته و بر ايمان استوار بودند .
بدانيد كه شاميان كسى را به داورى اختيار كردند كه به آنچه دوست
دارند از همه نزديكتر بود و شما كسى را برگزيديد كه به آنچه ناخوش
داريد از همه نزديكتر بود . بياد آريد عبد الله بن قيس كه ديروز
مىگفت : اين فتنه است ، پس زه كمانهاى خود را بگشاييد و شمشيرها
را در نيام كنيد ، اگر راست مىگفته ، پس در آمدنش به نزد ما ،
بىآنكه مجبورش كرده باشند ، خطا كرده و اگر دروغ مىگفته ، تهمت
در حق او رواست . اينكه با برگزيدن عبد الله بن عباس ، نيتى را كه
عمرو بن العاص در دل پرورده است بزداييد . و فرصتها را از دست
مدهيد و بلاد دوردست اسلام را حفظ نماييد . آيا نمىبينيد كه آتش
جنگ در آن بلاد شعلهور است و نمىبينيد كه چسان قدرت شما را كه
چون صخرهاى استوار بود هدف قرار دادهاند
*********************************
خطبه
دويست وسی ونه
و من خطبة له ع يذكر فيها آل محمد ص
هُمْ عَيْشُ
اَلْعِلْمِ وَ مَوْتُ اَلْجَهْلِ يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ
عِلْمِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ
حِكَمِ مَنْطِقِهِمْ لاَ يُخَالِفُونَ اَلْحَقَّ
وَلاَيَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ هُمْ دَعَائِمُ اَلْإِسْلاَمِ وَ
وَلاَئِجُ اَلاِعْتِصَامِ بِهِمْ عَادَ اَلْحَقُّ إِلَى نِصَابِهِ
وَ اِنْزَاحَ اَلْبَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ وَ اِنْقَطَعَ لِسَانُهُ
عَنْ مَنْبِتِهِ عَقَلُوا اَلدِّينَ عَقْلَ وِعَايَةٍ وَ رِعَايَةٍ
لاَ عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ اَلْعِلْمِ
كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ.
ترجمه:
خطبه اى از آن حضرت در آن آل محمد را ياد مى كند :
آنان حيات علم و مرگ جهل اند . حلمشان شما را از علمشان خبر مى
دهد . [ و ظاهرشان از باطنشان ] و خاموشيشان از سخن گفتنشان . با
حق مخالفت نمى كنند و در آن اختلاف ندارند . ستونهاى اسلاماند و
پناهگاه آن . به پايمردى ايشان حق به جايگاه خود بازگشت و باطل از
جايگاه خود رانده شد و زبانش از بن بريده گرديد .
دين را شناختند و فرا گرفتند و آن را از تحريف نگه داشتند . بدان
عمل كردند ، نه شناختى كه منحصر به شنيدن باشد و شنيده را به
ديگران گفتن . كه راويان علم بسيارند ولى نگهدارندگان آن اندك اند
. |