|
الگوي
پايداري و استقامت بر آرمانها
بسم الله الرحمن الرحيم
ابراهيم خليل الرحمن
قالوا
حرّقوه و انصروا الهتكم ان كنتم فاعلين* قلنا يا نار كوني بردا و سلاما علي
الابراهيم*وارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين
گفتند:او را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري
از شما ساخته است*(سرانجام او را بر درياي آتش افكندند ولي ما) گفتيم اي
آتش سرد و سالم بر ابراهيم باش*آنها مي خواستند ابراهيم را با اين نقشه نابود
كنند، ولي ما آنها را زيانكار ترين مردم قرار داديم
سوره انبياء/68-69-70
شرح
ماجرا
بعد از شكستن بت ها و جمع شدن مردم و شهادت دادن عده اي از
آنها براي اينكه ابراهيم بارها و بارها به بت ها اهانت و آنها را تحقير كرده
بود، دادگاهي در شهر تشكيل شد و زعماي قوم در آنجا جمع بودند بعضي مي گويند:
خود نمرود نيز بر اين ماجرا نظارت داشت نخستين سؤالي كه از ابراهيم كردند
اين بود، گفتند: آيا تو اين كار را با خدايان ما كردي؟
آنها حتي حاضر نبودند بگويند تو خدايان ما را شكسته اي و
قطعه قطعه كرده اي، بلكه گفتند: تو اين كار را با خدايان ما كردي؟ ابراهيم
آنچنان جوابي گفت كه آنها را سخت در محاصره قرار داد، محاصره اي كه قدرت
در نجات از آن نداشتند ابراهيم گفت: بلكه اين كار را بت بزرگ كرده است، از
آنها سوال كنيد، اگر سخن مي گويند
سخنان ابراهيم بت پرستان را تكان
داد، وجدان خفته ي آنان را بيدار كرد و همچون طوفاني كه خاكستر هاي فراواني
را از روي شعله هاي آتش بر گيرد و فروغ آن را آشكار سازد، فطرت توحيدي آنها
را از پشت پرده هاي تعصب و جهل و غرور آشكار ساخت در يك لحظه ي كوتاه و زود
گذر از اين خواب عميق و مرگ آفرين بيدار شدند
چنان كه قرآن مي فرمايد: آنها به وجدان و فطرتشان باز گشتند
و به خود گفتند حقا كه شما ظالم و ستمگريد، جالب اينكه در آيات قبل، آنها
ابراهيم را متهم به ظالم بودن كردند، ولي در اينجا دريافتند كه ظالم اصلي
و حقيقي خود هستند، تا اينجا ابراهيم موفق شد يك مرحله ي بسيار حساس و ظريف
تبليغ خود را كه بيدار ساختن وجدان هاي خفته است، انجام دهد
ولي افسوس كه زنگار جهل و تعصب و تقليد كوركورانه بيشتر
از آن بود كه با نداي صيقل بخش اين قهرمان توحيد به كلي زدوده شود افسوس
كه اين بيداري روحاني و مقدس چندان به طول نيانجاميد و در ضمير آلوده و تاريكشان
از طرف نيروهاي اهريمني و جهل، قيامي ضد اين نور توحيدي صورت گرفت و همه
چيز به جاي اول باز گشت چه تعبير لطيفي قرآن دارد، قرآن مي فرمايد
سپس آنها بر سرهاشان واژگونه شدند،
براي اينكه از طرف خدايان گنگ و زبان بسته ي خود عذري بياورند، گفتند: تو
مي داني اينها هرگز سخن نمي گويند،اينها هميشه خاموشند و ابهت سكوت را نمي
شكنند!! و با اين عذر پوشالي خواستند ضعف ، زبوني و ذلت بت ها را كتمان كنند
ابراهيم اين معلم بزرگ توحيد سخن را از اين هم فراتر برد
و گفت: اف بر شما و بر اين معبود هايي كه غير از الله انتخاب كرده ايد، آيا
هيچ انديشه نمي كنيد و عقل در سر نداريد؟
مقاومت و ايستادگي ابراهيم
گر چه با استدلالات عملي و منطقي ابراهيم همه ي بت پرستان
محكوم شدند و خودشان هم در دل به اين محكوميت اعتراف كردند ولي لجاجت و تعصب
شديد آنها مانع از پذيرش حق شد، به همين دليل جاي تعجب نيست كه تصميم بسيار
شديد و خطرناكي درباره ي ابراهيم گرفتند و آن كشتن ابراهيم به بدترين صورت
يعني سوزاندن و خاكستر كردن بود
قرآن مي فرمايد: جمعيت فرياد زدند او را بسوزانيد و خدايان
خود را ياري كنيد، اگر كاري از دست شما ساخته است
سلطه گران و زورگويان براي تحريك توده هاي ناآگاه معمولا از نقطه ضعف هاي
روانيشان استفاده مي كنند همان گونه كه در اين ماجرا كردند و شعارهايي دادند
كه باصطلاح مردم را به جوش آورند،گفتند: اينها خدايان شما هستند، اينها مقدسات
شما هستند، چرا از مقدسات خود حمايت نمي كنيد؟ چرا اين قدر ضعيف و زبون هستيد؟
ابراهيم را بسوزانيد و خدايانتان را ياري كنيد
تاريخ نويسان در اين باب مطالبي دارند كه هيچ گونه بعيد
به نظر نمي رسد، از جمله اينكه مي گويند
چهل روز مردم براي جمع آوري هيزم كوشيدند و از هر سو هيزم هاي خشك فراواني
جمع كردند، كار به جايي رسيد كه حتي زنان كه كارشان در خانه پشم ريسي بود،
از درآمد آن پشته هيزمي تهيه كرده و بر آن مي افزودند و بيماران نزديك به
مرگ از مال خود مبلغي براي خريداري هيزم وصيت مي نمودند و حاجتمندان براي
بر آمدن حاجاتشان نذر مي كردند كه اگر به مقصود خود برسند، فلان مقدار به
هيزم بيافزايند به همين جهت هنگامي كه آتش از جوانب مختلف در هيزم ها افكندند
به اندازه اي شعله اش عظيم بود كه پرندگان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند
بديهي است به چنين آتشي نمي توان نزديك شد تا چه رسد به اينكه
بخواهند ابراهيم را در آن بيافكنند، ناچار از منجنيق استفاده كردند، ابراهيم
را بين آن نهاده و با يك حركت سريع به درون آن درياي آتش پرتاب نمودند
اعتماد به خدا
در رواياتي كه از طريق شيعه و سني رسيده است مي خوانيم: هنگامي
كه ابراهيم را بالاي منجنيق گذاشتند و مي خواستند در آتش بيافكنند، آسمان
و زمين و فرشتگان فرياد بر كشيدند و از پيشگاه خداوند تقاضا كردند كه اين
قهرمان توحيد و رهبر آزاد مردان را حفظ كند و نيز نقل كرده اند كه جبرييل
به ملاقات ابراهيم آمد و گفت: آيا نياز داري به تو كمك كنم؟
ابراهيم نيز در جمله اي كوتاه گفت:
اما، به تو نه
در اين هنگام جبرييل به او پيشنهاد كرد و گفت: پس نيازت را از خدا بخواه،
او نيز در پاسخ گفت همين اندازه كه او از حال من آگاه است كافي است
به هر حال ابراهيم عليه السلام در ميان هلهله و شادي و غريو
فرياد مردم به درون شعله هاي آتش فرستاده شد آنچنان مردم فرياد شادي كشيدند،
كه گويي شكننده بت ها براي هميشه نابود و خاكستر خواهد شد
اما خدايي كه همه چيز سر بر فرمان اوست اراده كرد اين بنده ي مومن خالص در
درياي آتش سالم بماند تا سندديگري بر استاد افتخاراتش بيافزايد
قرآن مي فرمايد: به آتش گفتيم، اي آتش سرد و سالم بر ابراهيم
باش معروف چنين است كه آتش آنچنان سرد و ملايم شد كه دندان ابراهيم از شدت
سرما به هم مي خورد و باز به گفته ي بعضي از مفسران ، اگر تعبير( سلاما)
نبود آتش آن چنان سرد مي شد كه جان ابراهيم به خطر مي افتاد
قلنا يا نار کوني بردا و سلاما علی
ابراهيم
و نيز در روايتي مي خوانيم: آتش نمرودي
به گلستان تبديل شد
به هر حال در اينكه آتش اگر واقعا آتش بود چطور ابراهيم را نسوزاند، در ميان
مفسران گفتگو بسيار است، ولي اجمال سخن اين است كه با توجه به بينش توحيدي
هيچ سببي بي فرمان خدا كاري از او ساخته نيست يك روز به كارد در دست ابراهيم
مي گويد: نبر! و روز ديگر به آتش مي گويد: نسوزان
ناگفته پيداست كه با سالم ماندن ابراهيم در ميان آتش صحنه به كلي دگرگون
شد، غريو شادي فرو نشست، دهان ها از تعجب باز ماند جمعي در گوشي با هم درباره
ي اين پديده ي عجيب سخن مي گفتند عظمت خداي ابراهيم ورد زبانها شد موجوديت
دستگاه نمرود به خطر افتاد، ولي باز هم تعصب و لجاجت مانع از پذيرش حق به
طور كامل گرديد هر چند دل هاي بيدار بهره ي خود را از اين ماجرا بردند و
بر ايمانشان نسبت به خداي ابراهيم افزوده شد، و هر چند اين گروه در اقليت
بودند
در تاريخ آمده است هنگامي كه ابراهيم را در آتش افكندند،
نمرود يقين داشت كه ابراهيم تبديل به مشتي خاكستر شده است، اما هنگامي كه
خوب نظر كرد او را زنده ديد به اطرافيانش گفت: من ابراهيم را زنده مي بينم،
شايد اشتباه مي كنم!! بر فراز بلندي رفت و خوب مشاهده كرد، ديد مطلب همين
است نمرود فرياد زد: اي ابراهيم براستي كه خداي تو بزرگ است و آن قدر قدرت
دارد كه ميان تو و آتش حايلي ايجاد كرده، اكنون كه چنين است من مي خواهم
به خاطر اين قدرت و عظمت براي او قرباني كنم (و چهارهزار قرباني براي اين
كار آماده كرد) ولي ابراهيم به او گوشزد كرد كه هيچ گونه قرباني (و كار خيري)
از تو پذيرفته نخواهد شد، مگر اينكه قبلا ايمان آوري اما نمرود در پاسخ گفت:
در اين صورت سلطنت و حكومتم بر باد خواهد رفت و تحمل آن براي من ممكن نيست
به هر حال اين حوادث باعث شد كه گروهي از بيداردلان آگاه، به خداي ابراهيم
ايمان آورند و بر ايمانشان بيافزايند و شايد همين ماجرا سبب شد كه نمرود
عكس العمل شديدي در برابر ابراهيم نشان ندهد و تنها به تبعيد كردنش از سرزمين
بابل قناعت كند
آيت الله مكارم شيرازي
تفسير نمونه- ج13 ص437-450
|