| خطبه های جمعه | شهرستان بابلسر | نقشه سايت | درباره ما |

 
 

الگوي مبارزه با شهوت


بسم الله الرحمن الرحيم

يوسف جوان پاکدامن   

و راودته التي هو في بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك قال معاذالله انه ربي احسن مثواي انه لا يفلح الظالمون*و لقد همت به و هم بها لولا ان رءا برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين

و آن زن كه يوسف در خانه او بود از او تمناي كامجويي كرد و درها را بست و گفت بشتاب به سوي آنچه براي تو مهيا است ! (يوسف) گفت:پناه مي برم به خدا ،او (عزيز مصر) صاحب من است مقام مرا گرامي داشته (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟) مسلما ظالمان رستگار نمي شوند

سوره يوسف آيه 23 و 24

شرح ماجرا  

داستان حضرت يوسف در قرآن يكي از زيباترين و در عين حال عبرت آموز ترين داستان ها مي باشد.يوسف از همان ابتداي تولد مورد توجه بسيار زياد حضرت يعقوب پدر بزرگوارش كه يكي از پيامبران بزرگ الهي بود قرار داشت به همين خاطر موجب كينه و دشمن ساير برادرانش شد. تا اينكه يوسف به سنين نوجواني رسيد و اين كينه ها عميق تر شد به همين خاطر برادران يوسف به بهانه ي گردش و تفريح وي را با خود به خارج از آبادي برده و او را در چاهي انداختند و وقتي به خانه برگشتند به پدرشان گفتند: يوسف را گرگ خورده است

از طرفي كارواني كه از آن منطقه به سمت مصر در حركت بود وقتي به چاه آب رسيد ايستاد و تا كمي استراحت كند و همين امر موجب نجات يوسف از درون چاه شد اما آنها او را به عنوان برده به مصر آوردند يوسف كه بسيار زيبا روي بود در بازار نظر عزيز مصر را به خود جلب كرد و او را خريدو به قصر خود آورد و به همسرش گفت: مقام اين غلام را گرامي دار و او را به چشم بردگان نگاه مكن چرا كه ما اميدواريم بهره ي فراواني از اين كودك در آينده ببريم و يا او را به عنوان فرزند براي خود انتخاب كنيم

و اين چنين خداوند يوسف را در آن سرزمين متمكن و متنعم ساخت. يوسف با آن چهره ي زيبا و ملكوتيش نه تنها عزيز مصر را مجذوب خود كرد بلكه قلب همسر عزيز را نيز به سرعت در تسخير خود در آورد و عشق او پنجه در اعماق جانش افكند و با گذشت زمان اين عشق روز به روز داغ تر و سوزان تر شد

اما يوسف پاك و پرهيز گار جز به خدا نمي انديشيد و قلبش تنها در گرو عشق خدا بود

امور ديگري نيز دست به دست هم داد و به عشق آتشين همسر عزيز مصر دامن زد نداشتن فرزند ، غوطه ور بودن در يك زندگي پر تجمل اشرافي، نداشتن هيچ گونه گرفتاري در زندگي داخلي آن چنان كه معمول اشراف و متنعمان است، بي بند و باري شديد حاكم بر دربار مصر، اين زن را كه از ايمان و تقوي نيز بهره اي نداشت، در امواج وسوسه هاي شيطاني فرو برد، آن چنان كه سرانجام تصميم گرفت مكنون دل خويش را با يوسف در ميان بگذارد و از او تقاضاي كامجويي كند

او از تمام وسايل و روشها براي رسيدن به مقصد خود در اين راه استفاده كرد و با خواهش و تمنا كوشيد در دل او اثر كند آن چنان كه قرآن مي گويد

آن زن كه يوسف در خانه او بود پي در پي از او تمناي كامجويي مي كرد، سرانجام آخرين راهي كه به نظرش رسيد اين بود كه يك روز او را تنها در خلوتگاهش به دام اندازد تمام وسايل تحريك او را فراهم نمايد جالب ترين لباس ها بهترين آرايش ها خوشبو ترين عطرها را به كار برد و صحنه را آن چنان بيارايد كه يوسف نيرومند را به زانو در آورد

سپس خدای متعال در قرآن این گونه ماجرا را ادامه مي دهد

 او ( زليخا ) تمام درها را محكم بست و گفت بيا كه من در اختيار تو هستم

هستم بعضي مي گويند او يوسف را به قسمتي از قصر برد كه اتاق هاي تو در تو داشت بطوري كه در بعضي روايات آمده او تا هفت در را بست تا يوسف هيچ راهي براي فرار نداشته باشد به علاوه او شايد با اين عمل مي خواست به يوسف بفهماند كه نگران از فاش شدن نتيجه كار نباشد چرا كه هيچ كس را قدرت نفوذ به پشت اين درهاي بسته نيست در اين هنگام يوسف كه همه جريانها را به سوي لغزش و گناه مشاهده كرد و هيچ راهي از نظر ظاهر براي او باقي نمانده بود در پاسخ زليخا به اين جمله قناعت كرد و گفت معاذ الله پناه مي برم به خدا

يوسف به اين ترتيب خواسته نامشروع همسر عزيز مصر را رد كرد به او فهماند كه تسليم خواسته ي او نمي شود

مقاومت سر سختانه ي يوسف، زليخا را تقريبا مايوس كرد ولي يوسف كه در اين دور از مبارزه در برابر آن زن عشوه گر و هوس هاي سركش نفس پيروز شده بود، احساس كرد كه اگر بيش از اين در آن لغزشگاه بماند خطرناك است و بايد خود را از آن محل دور سازد، لذا با سرعت به سوي در دويد تا در را باز كند و خارج شود

زليخا نيز بي تفاوت ننشست، او نيز به دنبال يوسف دويد تا مانع خروجش شود، به همين خاطر پيراهن يوسف را از پشت گرفت و به سمت خود كشيد طوري كه پشت پيراهن يوسف از طول پاره شد.هر طور بود يوسف خود را به در رسانيد و در را گشود، ناگهان عزيز مصر را پشت در ديدند. قران در ادامه مي فرمايد: آندو شوهر زن را پشت در يافتند

در اين هنگام كه همسر عزيز ( زليخا ) از يك سو خود را در آستانه ي رسوايي مي ديد و از سوي ديگر شعله ي انتقام جويي از درون جان او زبانه مي كشيد با قيافه ي حق به جانبي رو به همسرش كرد و گفت: كيفر كسي كه نسبت به اهل و همسر تو اراده ي خيانت كند جز زندان يا عذاب اليم چه خواهد بود؟

يوسف نيز سكوت نكرد و گفت: او مرا با اصرار و التماس به سوي خود دعوت كرد

آنچه كه در وهله ي اول به نظر هر شخصي مي آمد اين بود كه در هر صورت يوسف كه جواني بدون همسر و نوخاسته است بيشتر در مظان اتهام قرار مي گيرد تا زني كه خود شوهر دارد و صاحب آن غلام است

ولي از آنجا كه خداوند هيچ گاه بندگان مخلص خود را تنها نمي گذارد در اين مرحله ي حساس به كمك يوسف جوان آمد، قرآن مي فرمايد

اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد آن زن راست مي گويد و يوسف دروغگو است و اگر پيراهنش از پشت پاره شده باشد آن زن دروغگوست و يوسف راستگو

عزيز مصر اين داوري را كه بسيار حساب شده بود پسنديد و در پيراهن يوسف خيره شد و هنگامي كه ديد پيراهنش از پشت سر پاره شده است رو به همسرش كرد و گفت: اين كار از مكر و فريب شما زنان است كه مكر شما زنان عظيم است

عزيز مصر از ترس اينكه اين ماجراي اسف انگيز بر ملا نشود و آبروي او در سرزمين مصر بر باد نرود صلاح را در اين ديد كه سر و ته قضيه را به هم آورده و بر آن سر پوش نهد رو به يوسف كرد و گفت: يوسف تو صرف نظر كن و ديگر از اين ماجرا چيزي نگو سپس رو به همسرش كرد و گفت: تو هم از گناه خود استغفار كن كه از خطا كاران بودي

در هر صورت خداوند در آن موقعيت خطرناك و بحراني به كمك يوسف آمد و او كه از قبل نيروي ايمان را در دل خود تقويت كرده بود از آن گردنه ي سخت عبور كرد

آيت الله مكارم شيرازي تفسير نمونه ج9-ص365-390  

 
 
صفحه اصلي