| خطبه های جمعه | شهرستان بابلسر | نقشه سايت | درباره ما |

 
 

 الگوي عشق به خدا و مبارزه


بسم الله الرحمن الرحيم

ابراهيم خليل الرحمن

و تالله لا كيدن اصنامكم بعد ان تولوا مدبرين*فجعلهم جذاذ الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون

و به خدا سوگند نقشه اي براي نابودي بت هايتان در غياب شما طرح مي كنم سر انجام (با استفاده از يك فرصت مناسب)همه آنها جز بت بزرگشان را قطعه قطعه كرد تا به سراغ بيايند و او حقايق را باز گو كند

سوره انبيا/57-58

 شرح ماجرا  

حضرت ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام يكي از بزرگترين انبيا الهي و دومين پيامبر اولوالعزم مي باشد. داستان زندگي حضرت ابراهيم يكي از زيباترين داستان هاي قرآن است كه در سوره ها و آيات مختلف قرآن به آن پرداخته شده است. و در اين بين داستان بت شكني حضرت ابراهيم كه يك حركت شجاعانه و در راه خدا بود، هيجان انگيز ترين قسمت آن مي باشد. حضرت ابراهيم از همان آغاز نوجواني دائما با عموي خود آزر در مورد بت ها و بت پرستي او و ديگر مردم گفتگو مي كرد و دلايلي بر بطلان كار آنها مي آورد

قرآن در ادامه داستان مي فرمايد: اين رشد و رشادت ابراهيم آنگاه ظاهر شد كه به پدرش (اشاره به عمويش آزر دارد زيرا عرب گاه به عمو اب مي گويد) و قوم او گقت

اين تمثال هايي كه شما به آن دل بسته ايد و شب و روز گرد آن مي چرخيد و دست از آن بر نمي داريد چيست؟

ابراهيم با اين تعبير بت هايي را كه در نظر آن ها فوق العاده عظمت داشت، تحقير كرد، زيرا بت ها را به تمثال تشبيه كرد و تمثال نيز به معني عكس يا مجسمه بي روح است و مي خواست به آن ها بگويد اين ها بي روح و هيچ كاره اند و تنها مجسمه اي بيش نيستند

اين گفتار ابراهيم در حقيقت استدلال روشني است براي ابطال بت پرستي، زيرا آنچه از بت ها مي بينيم همين مجسمه و تمثال است، بقيه تخيل و توهم است و پندار، كدام انسان عاقل به خود اجازه مي دهد كه براي يك مشت سنگ و چوب اين همه عظمت و احترام و قدرت قائل باشد؟ چرا انساني كه خود اشرف مخلوقات است در برابر مصنوع خويش اين چنين خضوع و كرنش كند و حل مشكلات خود را از آن بخواهد؟

اما عموي او و ديگران بعد از اينكه در مقابل استدلال ها و برهان قوي ابراهيم جوابي براي گفتن نمي يافتند به آخرين حربه متوصل مي شدند و مي گفتند: اين كاري است كه نياكان و اجداد ما انجام مي دادند. درست است كه ما نمي توانيم دليل بياوريم ولي مسلما آنها از ما داناتر بودند و حتما مي دانستند و ما نيز به سنت نياكان و اجداد خود وفا داريم. از آنجا كه تنها سنت و روش نياكان بودن مشكلي را حل نمي كند و هيچ دليلي نداريم كه نياكان عاقل تر و عالم تر از نسل هاي بعد باشند

ابراهيم نيز بلافاصله به آن ها پاسخ گفت: هم شما و هم پدرانتان به طور قطع در گمراهي آشكار بوديد. اين تعبيرات و جواب هاي قاطع ابراهيم سبب شد كه بت پرستان كمي به خود بيايند. به همين خاطر رو به ابراهيم كرده و گفتند: آيا تو براستي مطلب حقي را آورده اي يا شوخي مي كني؟

ابراهيم نيز صريحا به آنها گفت: آنچه مي گويم جدي است و عين واقعيت، كه پروردگار شما پروردگار آسمان و زمين است. همان خدايي كه آنها را آفريد، و من از گواهان اين عقيده ام. ابراهيم براي اينكه ثابت كند اين مساله صد در صد جدي است و او بر سر عقيده ي خود تا همه جا ايستاده و نتايج و لوازم آن را هر چه باشد با جان و دل مي پذيرد اضافه كرد

به خدا سوگند من نقشه اي براي نابودي بت هاي شما به هنگامي كه خودتان حاضر نباشيد و از اين جا بيرون رويد خواهم كشيد

به اين ترتيب حضرت ابراهيم به آنها فهماند كه بالاخره بت هايشان را در هم خواهد شكست و نابود خواهد كرد به هر حال حضرت ابراهيم مترصد فرصت مناسبي بود

بت پرستان در هر سال روز خاصي را براي بت ها عيد مي گرفتند، غذاهايي در بت خانه حاضر كرده و سپس دسته جمعي به بيرون از شهر حركت مي كردند و در پايان روز باز مي گشتند و به بت خانه مي آمدند تا از آن غذا كه به اعتقادشان تبرك يافته بود بخورند. به ابراهيم نيز پيشنهاد كردند او هم با آنها برود ولي او به عذر بيماري با آنها نرفت.
به هر حال او بي آنكه از خطرات اين كار بترسد و يا از طوفاني كه پشت سر اين عمل به وجود مي آيد هراسي به دل را ه دهد مردانه وارد ميدان شد و با يك دنيا قهرماني به جنگ اين خدايان پوشالي رفت، كه آنهمه علاقمند متعصب و نادان داشتند به طوري كه قرآن مي گويد

همه ي آنها را قطعه قطعه كرد جز بت بزرگي كه داشتند و تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت

سرانجام آن روز عيد به پايان رسيد و بت پرستان شادي كنان به شهر باز گشتند و يك سر به سراغ بت خانه آمدند تا هم عرض ارادتي به پيشگاه بتان كنند و هم از غذاهايي كه به زعم آنها در كنار بت ها بركت يافته بود بخورند. همين كه وارد بت خانه شدند با صحنه اي روبرو گشتند كه هوش از سرشان پريد. به جاي آن بت خانه ي آباد با تلي از بت هاي دست و پا شكسته و به هم ريخته روبرو شدند، فريادشان بلند شد و صدا زدند: چه كسي اين بلا را بر سر خدايان ما آورده است؟مسلما هر كس بوده از ظالمان و ستم گران است، او هم به خدايان ما ستم كرده و هم به جامعه و جمعيت ما و هم باعث نابودي خود شده است

اما گروهي كه تهديد هاي ابراهيم را به ياد داشتند و طرز رفتار اهانت آميز او را با اين معبـود هاي ســـاختـگي مي دانستند گفتـند: ما شنيديـم جوانـكي ســخن از بـت ها مي گفت و از آنها به بدي ياد مي كرد، كه نامش ابراهيم است، جارچيان در شهر و اطراف آن فرياد زدند كه هركس از ماجراي خصومت و بدگويي ابراهيم به بت ها آگاه است حاضر شود

بزودي عده اي از افراد، كه از اين موضوع آگاه بودند و همچنين جمع زيادي از مردم جمع شدند تا ببينند سرانجام كار چه مي شود، شور و ولوله ي عجيبي در مردم افتاده بود، چرا كه از نظر آنها حادثه ای بي سابقه توسط يك جوان دلاور در شهر رخ داده بود كه بنيان ديني مردم آن جامعه را به لرزه در آورده بود

تفسیر نمونه

 
 
صفحه اصلي