| خطبه های جمعه | شهرستان بابلسر | نقشه سايت | درباره ما |

 
 

زندگي حضرت فاطمه

| تکون جنین فاطمه | ولادت فاطمه | نامگذارى او | درباره نام فاطمه | تربيت او و مرگ مادر |
| همگامی با پدر | مقام و منزلت فاطمه | جايگاهش نزد پيامبر |
| فاطمه (س) مصداق آيات | مقام عصمت او | مقام شفاعت |
| محوريت فاطمه | خواستگارى و ازدواج فاطمه |
| زندگى با على | پس از وفات پيامبر |
| حيات سياسى فاطمه |
| حاصل مبارزه |


تكون جنين فاطمه

روايات در اين زمينه گوناگون و پر دامنه‏ اند ضمن اينكه همه آنها محتواى كلى يك سخن را عرضه مى ‏دارند. از جمله اين روايت است كه پيامبر فرمود: «لما عرج بى الى السماء اخذ بيدى جبرئيل و ادخلنى الجنة» به هنگامى كه مرا به معراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و وارد بهشتم كرد. «فناولى من رطبها فاكلته» ،از خرماى بهشت برايم آورد و من آن را خوردم.«فتحول ذلك نطفة فى صلبى» و مايه آن غذا در صلب من بصورت نطفه‏ اى در آمد. «فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه» به هنگامى كه به زمين فرود آمدم با خديجه همبستر شدم «فحملت بفاطمة» او به وجود فاطمه (س) حامله شد. در سخنى ديگر آمده است كه:
جبرئيل فرود آمد كه چهل روز از خديجه دورى گزين در اين مدت شبها به عبادت و روزها در روزه باشد. در شب چهلم با خرما و انگور، به نقلى با سيب بهشتى افطار كرد و بنزد خديجه رفت و نور فاطمه (س) به رحم خديجه منتقل شد ،دستور وصلت از جانب خدا بود كه مى ‏خواست از نسل او ذريه طيبه ‏اى باشد
در اين سخن درس جديدى براى مردان و زنان است كه در انعقاد نطفه و ايجاد نسل زمينه سازى و طراحى قبلى بايد باشد، روابط در چار چوب انديشه الهى بايد صورت گيرد و با غذاى پاك و طيب نطفه‏ اى و به دنبالش وصلتى باشد. اين حاملگى را اگر در سال پنجم بعثت در نظر گيريم، خديجه بايد در سنين 60باشد (اگر ازدواج او در 40 سالگى بوده) و اگر در 28 سالگى او ازدواج صورت گرفته باشد ،در حاملگى 48 سال داشته است.
در دوران حاملگى او از وقايع و حوادث كمتر خبر داريم، زيرا تاريخ حمل خديجه را برخى در سنين قبل از بعثت بعضى آغاز بعثت و جمعى پنجم بعثت نقل كرده ‏اند و هر كدام را كه اختيار كنيم بحث جديدى در آن رابطه خواهيم داشت. اما آنچه كه در دوران حمل او اتفاق افتاد سخن گفتن فاطمه (س) در شكم مادر است كه سخنان و روايات متعددى در اين زمينه از منابع گوناگون نقل شده ‏اند. از جمله اين روايت است :
- فلما حملت (خديجه) بفاطمة سلام الله عليها - به هنگامى كه خديجه بوجود فاطمه (س) كه درود خدا بر او باد حامله شد.
- كانت فاطمه عليها السلام تحدثها من بطنها و تصبرها. فاطمه (س) از شكم مادر با او حرف مى ‏زد و درس تحملش مى ‏داد
- و كانت تكتم ذلك من رسول الله (ص) خديجه آن را مكتوم داشته و از آن به پيامبر سخنى نگفته بود
- فدخل رسول الله يوما فسمع ذلك، روزى پيامبر وارد شد و اين گفتگو را شنيد.
- فقال يا خديجة لمن تحدثين؟ فرمود خديجه با چه كسى سخن مى ‏گوئى؟
- قالت الجنين اللذى فى بطنى تحدثنى و تونسنى، خديجه عرض كرد جنينى كه در شكم من است با من سخن مى ‏گويد و با من مأنوس است
- در روايات ديگر آمده است كه پيامبر فرمود خديجه، اين جبرئيل است كه به من مژده داد فرزندى كه در شكم تست دختر است و او نسلى پاك و ميمون و مبارك است و خداوند تبارك و تعالى نسل مرا از او قرار داده و از ذريه او ائمه راستين و خلفائى را در زمين مقرر فرموده تا از انقضاى وحى تا روز قيامت هم چنان جانشين خداوند در زمين باشند.
بدين سان از همان دوران جنينى معلوم است كه او چگونه ثمره ‏اى است و از ذريه او چگونه افرادى پديد مى‏ آيند، از غذاى پاك و بهشتى، نسلى پاك، مدافع سنن الهى و سازنده و هدايت كننده پديد مى ‏آيند و از نطفه ناپاك ذريه ‏اى كه هر كدام نيزه‏ اى بر پيكر اسلامند


ولادت فاطمه

زمان حمل فرا رسيد، خديجه اززنان قريش در امر وضع حمل كمك خواست بخاطر سابقه نارضائى از اين وصلت و شايد هم نارضائى از تغييرعقيده و مذهب او كمك به او را نپذيرفتند. حزن و اندوه خديجه فزونى يافت و بنا بر آنچه كه نوشته ‏اند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.
-
فقالت احديهن لا تحزنى يا خديجه - از بين آنان زنى رو به او كرد و گفت اى خديجه محزون مباش.
-
فارسلنا ربك اليك و نحن اخواتك - خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و ياران توايم.
-
انا ساره - من ساره ‏ام همسر ابراهيم
-
و هذه آسيه بنت مزاحم وهى رفيقتك فى الجنة .و اين آسيه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است
-
و هذه مريم بنت عمران و اين مريم بنت عمران (مادر عيسى است
-
و هذه كلثم اخت موسى بن عمران و این كلثم خواهر موسى بن عمران است
-
بعثنا الله اليك لِنُلّى عنك ما بلى النساء من النساء خداوند ما را به سوى تو گسيل داشت تا در امورى كه براى زنان پديد مى‏آيد ترا ياور و كمك كار باشيم
بدين سالن به كمك خديجه پرداختند تا فاطمه را به دنيا آورد

فاطمه (س) آن معجزه آفرينش و آن سيده زنان بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت بدينگونه
-
اشهد ان لا اله الا الله گواهى مى ‏دهم كه خدائى جز الله نيست
-
و ان ابى رسول الله سيد الانبياء و گواهى مى‏دهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبر است
-
و ان بعلى سيد الاوصياء و همسرم على سيد اوصياءاست
-
و ولدى سادة الاسباط
و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند
شايد بروز چنين واقعه‏اى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفت ‏انگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مى‏شود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد


نامگذارى او

رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه (س) او را به اسامى و القاب متعددى مى ‏ناميد كه همه آنها زيبايند و غرور آفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مى ‏رفته‏ اند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه (س) را نشان مى ‏دادند

امام صادق (ع) فرمود: ان لفاطمة تسعة اسماء عند الله عزو جل.

براى فاطمه (س) در نزد خدا نه اسم است:

فاطمه، والصديقه، و المباركه، و الزكيه، و الراضيه، والمرضيه، و المحدثه، و الزهراء و الطاهره
در شرح و توضيح اين اسماء گفته‏ اند او

فاطمه است زيرا كه از شر و  دوزخ بريده است

طاهره است يعنى پاك و پاكيزه از نقايص و صفات ناپسند

صديقه است يعنى بسيار راستگو و درست

راضيه است يعنى خشنود به رضاى حق و تسليم در راه او

محدثه است يعنى زنى كه فرشته الهى با او سخن مى‏گويد

بتول يعنى كسى كه حيض نشود

زهراء يعنى كسى كه از او نور و درخشندگى متجلى مى ‏شود، فروغ تابان معرفت، نمونه روشن خداپرستى است

مرضيه است يعنى مورد پسند خدا و اولياى او

مباركه است يعنى صاحب خير و بركت در علم و فضل و كمالات و نسل

زكيه است يعنى رشد يافته و رشد يابنده در جنبه كمالات و خيرات

مطهره است يعنى از هر آلودگى و پليدى دور است


درباره نام فاطمه

در ميان اسامى متعددى كه براى اوست نام فاطمه (س) از همه معروفتر و به گوش‏ها آشناتر و در كتب اسلامى ذكر اين نام بيشترين است. در مورد معنى و وجه تسميه ‏اش گفته ‏اند: او فاطمه (س) است
لا نها فطمت عن الطمت، بدان خاطر كه از آزار حيض بازداشته شده
لا نها فطمت عن الشر، زيرا كه او از شر بريده و جداست
لانها فطمت عن الخلق، ‏زيرا كه او از مردم بريده شده
لا نها فطمت محبيها عن النار، زيرا كه دوستدارانش از آتش دوزخ دور و بركنارند
لانها فطمت و شيعتها عن النار، زيرا كه او و شيعيانش از آتش دور و بركنارند
لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها، زيرا كه مردم از كنه معرفتش بازداشته شده‏اند
لانها فطمت عن ماسوى اله، ‏زيرا كه او از غير خدا بريده است
و امام صادق (ع):
لقد فطمها بالعلم و عن الطمث فى الميثاق - فسماها فاطمة - ثم قال انى فطمتك بالعلم و فطمتك بالطمث
خداوند اورا با علم و دانش درآميخت و از شكول در پيمان بازداشت او را فاطمه (س) ناميد و فرمود تو را از كسب دانش اكتسابى بازداشتم و از پليدى‏ ها دور نمودم


تربيت او و مرگ مادر

او در خانه وحى بدنيا آمد و در مهبط فرشتگان رشد يافت. در محلى نشو و نما كرد كه آيه‏هاى قرآن در آن جا نازل شده ‏اند. خانه او از خشت و گلى بيش نبود ولى خانه زبده‏ترين انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبياء و مادرش سيدة النساء او را چون دو بال ملكوتى در ميان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند
او از ديدى نخستين ثمره وحى و نبوت است و طبعاً سرمايه‏ گذارى درباره او بسيار. و اين درس مهمى براى مسلمانان است كه براى داشتن نسلى ارزنده و پر ثمر حضور والدين عامل و متعهد ضرورى است. پدر و مادر چون دو بالند كه بايد فرزند را هم چون جوجه ‏اى زير پر گيرنده و از حرارت بدن وگرمى عاطفه، در آنان حرارت ايمان و علاقه به مذهب را در او پديد آورند و كودكى كه از اين حرارت دور باشد بزرگ نخواهد شد
فاطمه (س) در شرايطى بود كه تنها كودك خانواده بحساب مى ‏آيد، آنهم خانواده‏ اى كه پسر نداشت. دو خواهر بزرگش پيش از او ازدواج كرد و ترك خانواده خود كرده بودند. همبازى او بدين سان تنها پدر و مادر اويند و همراز او مادرش بسته به اينكه سال ولادت او را در چه تاريخى حساب كنيم مى ‏توانيم حدس بزنيم كه ايام شير خوارگى را در شعب گذرانده يا نه، محتمل است او در همانجا به راه افتاده و يا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محيط شعب را نديده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش كه مصداق وانك لعلى خلق عظيم است توجه عميقش را به او مبذول مى ‏داشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال كرده و براى آينده‏اى دشوار او را نيكو به بار مى ‏آورد. آرى همت پدر و مادرش او را ام الائمه ساخت، و فاطمه (س) پروراند كه ميراث قرآن و عترت ازطريق او سرايت يابند. در همرازى به مادر به درجه‏ اى رسيد كه توانست وارث اسرار مادر و متحمل آن باشد. و در همراهى با پدر به درجه ‏اى رسيد كه لقب ام ابيها گرفت و در همه اين مورد عنايت خدا با او قرين بود

براساس پاره‏ اى از روايات او هنوز كودك و خردسال بود و نياز به مادر را با تمام وجود احساس مى ‏كرد كه دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در كودكى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پيام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خديجه، مايه آرامش و تسلى او بود
خديجه در هنگام مرگ به فكر تجهيز و كفن خويش افتاد و ديد كه فاقد كفن است. زنى كه روزى شوكت عظيم و ملوكانه ‏اى داشت و عمرى را پيش از ازدواج با پيامبر غرق در نعمت گذارنده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنيا چنان خالى شده بود كه حتى كفنى براى خود ذخيره نكرده بود. از طريق فاطمه (س) از پيامبر (ص) خواست عباى خود را كفنش كند
خديجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى كه بايد درگرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاك از سرو روى پدر پاك كند و براى او ام ابيها باشد. دخترى كه بايد قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخت بسوزد و باجهل‏ ها و نادانى ‏ها بسازد، و حتى ضربه ‏هاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل كند.
خديجه در حين مرگ به رسول خدا سفارش كرد فاطمه (س) را به خدا و به دست تو مى‏سپارم، مراقب دختر كوچكم باش... فاطمه (س) كوچك كنار بستر مرگ مادر مى ‏نشيند و جان دادن او را تماشا مى‏ كند، به مادر دلدارى و تسليت مى ‏دهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمينان مى‏ دهد كه به وصايايش عمل خواهد كرد .
او شاهد آخرين دم مادر است كه به همراه آن اين كلمات را از او مى ‏شنود: ان الله هو السلام، و منه السلام، و الله يعود السلام. خديجه از دنيا مى ‏رود در حاليكه عمر فاطمه (س) را قوياً بين 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مى ‏توان ذكر كرد


همگامى با پدر

فاطمه (س) از همان دوران كودكى كه در كشمكش‏هاى پدر با مشركان با او همراه همگام بود او در جريان نقشه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد، دشمن شكمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر مى ‏ريزد و او با دستهاى كوچك خود آنها را از سر و روى پدر پاك مى ‏كند، پدرش را كتك مى ‏زنند و او از شدت تاثر مى‏ گريد و پدر را نوازش مى ‏كند، بر بدن پدرش جراحات وارد مى‏ كنند او هم چون پرستارى مهربان بر آن جراحات مرهم مى‏ گذارد
والحق كه اين دختر را چه تحملى در رنجها و نامردى ‏ها بود و چه آثارى از خدمات ارزنده


السلام على البتول الطاهرة ؛ الصديقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها
السلام على بضعة لحمه و صميم قلبه و رحمة اله و بركاته


مقام و منزلت فاطمه

بيان ما از شأن و جلال فاطمه (س) و عظمت و فضائل او در حد فهم و ادراك محدود ماست و آن هم بدان اميد است كه باشداز آسمان ولايت او روزنه‏اى در انديشه و روان پديد آيد، دل مان به نور وجودش روشن گردد و درس آموزى از او ما را در برابر حوادث روزگار مقاوم سازد

فأمّا انبنتى فاطمه فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين

او برترين بانوى اسلام و سيده زنان عالم است. گوهرى تابناك در منظومه و رشته نسل پيامبر است و فرشه ‏اى است از ملكوت اعلى. او همسر شهيد است و امام شهيدان، تربيت كننده نسل شهيد است و خود زن شهيده، واجد كمالات انسانى است و نمونه تربيت محمد صلی الله عليه و آله او تنها زنى است كه از همان آغاز حيات و تشكّل، براساس اصول متعالى اسلام و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و به درجه‏اى رسيده است كه او را در عالم زنان همتائى و در عالم مردان كفى جز على (ع) نبوده است. سرمايه‏ گذارى‏ هاى تربيتى پيامبر (ص) درباره او ثمر داد و كوشش‏هاى خود او نيز عاملى مهم در رشد او بحساب مى ‏آمده است

فاطمه (س) انسان است ولى تعبيرات رسول خدا (ص) درباره او تعبير فرشته‏ اى است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود

فاطمة خلقت حورية فى صورة انسية يا فاطمه، ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين

اى فاطمه (س) خداى ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برترى داده و گزينش و انتخاب كرده است و براساس پاره ‏اى از ديگر روايات او فوق فرشته است و حتى فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسيه ‏اش بهره مى ‏گرفتند كدام فرشته است كه خداى را چون فاطمه (س) با تمام وجود پرستيده باشد؟ و با آن همه علم و ايمان و اخلاص در پيشگاه او به خضوع و خشوع بايستد؟ و كدام فرشته است كه پيك الهى در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روايات و اسناد ما نشان مى ‏دهند كه از حتى از فرشتگان مقرّب خداى هم برتر است و حتى فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) بايد از او اجازه ورود بطلبد.
به نص بسيارى از احاديث و روايات فاطمه (س) از بسيارى از انبياى گذشته افضل بود، و حتى روايات ما در اين زمينه استثنائى قائل نشده ‏اند. پاره‏اى از روايات گويند كه پيامبران حتى همشأن و همتاى فاطمه (س) در ازدواج نبودند و اگر على نبود براى فاطمه (س) كفوى نبود

يا فاطمة منا خير الانبياء و هو ابوك و منا خير الاوصياء و هو بعلك و منا خير الشهداء و هو حمزة عم ابيك و منها من له جناحان يطير بهما فى الجنة حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيك و منا سبطا هذه الامة و سيد شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و هما ابناك و اللذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامه و هو من ولدك

اى فاطمه (س) بهترين پيامبران از ماست و آن پدر تست و بهترين اوصياء از ماست و آن شوهر تست و بهترين شهيدان از ماست كه آن حمزه سيدالشهداء عموى پدر تست و از ما شهيدى است كه او را در بهشت دو بال است كه به وسيله آن در بهشت بهر كجاى كه بخواهد پرواز مى ‏كند و آن جعفر پسر عموى پيامبر تست و از ما دو سبط پيامبر اين امتند كه سيد جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسين دو پسر تو هستند و قسم به آنكس كه جانم در دست اوست مهدى اين امت از ماست و او از فرزند تست

ان الله يرضى لرضاء فاطمة و يغضب لغضبها

خدا به رضاى فاطمه (س) خرسند و به غضب فاطمه (س) غضبناك مى ‏شود


جايگاهش نزد پيامبر

فاطمه (س) را نزد پيامبر احترامى عظيم بود بسى فراتر از احترام پدرى به دخترش و اين بگونه ‏اى بود كه حيرت ديگران را بر مى ‏انگيخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را مى ‏بوسيد و به گفته عايشه هرگاه كه فاطمه (س) بر پيامبر وارد مى ‏شد رسول خدا به احترامش از جاى بر مى ‏خاست و پيشانى او را مى ‏بوسيد. و يا در حين ورود از او جداً استقبال مى‏ كرد و يا در حين خروج از محضرش مشايعتش مى‏فرمود.
در شأن وصف فاطمه (س) و در انتساب او بخودش پيامبر كلمات والا و عجيب بكار مى‏برد. گاهى مى‏فرمود فاطمه (س) يك شاخه گل است (ريحانه)؛ زمانى مى ‏فرمود فاطمه (س) پاره تن من است (بضعة مِنّى)، و گاهى مى‏فرمود فاطمه (س) عزيزترين مردم به نزد من است
يا مى‏فرمود هر كه فاطمه (س) راشادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه (س) را بيازارد مرا آزرده است، با اين اضافه كه شادى و غضب من، يا محبت و آزارم ،همانند محبت و آزار خداوند است، حتى در پاسخ به سؤال فاطمه (س) و على از پيامبر كه كدام محبوبتر و عزيزترند فرمود: فاطمة احبُّ الىَّ منك و انت يا علىُّ اعزّ علىّ منها فاطمه (س) از تو نزد من محبوبتر است و تو اى على از فاطمه (س) نزد من عزيزتر هستي


فاطمه مصداق آيات

براساس اسنادى كه در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (س) مصداق آيات متعدد قرآن است كه ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء كرده و به شرحش بپردازيم

مصداق آيه قدر

انا انزلنا فى ليلة القدر

امام صادق (ع) در تفسير و معنى آيه انا انزلنا فى ليلة القدر، فاطمه (س) را معنى آن دانسته و مصداق كسى مى‏داند كه در شب قدر نازل شده

مصداق خير كثير، سوره کوثر

انا اعطيناك الكوثر

خداى در قرآن او را كوثر يا خير كثير ناميدو اساس نزول آن كوتاه كردن شر سخن مشركان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناك الكوثر است و شماتت كنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير كثير است و مجسمه خير، استوانه بركت است و اسطوره بالندگى

مصداق آيه نسائنا، مباهله

در داستان مباهله كه بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براى نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنياى اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبكر، ام هانى و ديگران، ولى هيچكدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (س) را بعنوان الگوى زن و مصداق و نماينده كلى زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا ثبت داد

مصداق آيه تطهير

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً

او مصداق آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً در قرآن است در كتاب صواعق المحرقه، تفسير طبرى، و كتب ديگر از رسول خدا نقل شد كه اين آيه درباره من و على (ع) و حسن و حسين و فاطمه (س) نازل شده است و طبرى در تفسير خود 15 روايت به سندهاى مختلف در اين باره ذكر مى ‏كند

مصداق آيه ايثار و اطعام

و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً

او مصداق آيه شريفه قرآن است كه: و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و مصداق آيه و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً اوست كه به همراه على و فرزندان خود و فضه افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار كرد و اين عمل تا سه روز پى در پى ادامه يافت

مصداق ذى القربى

قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى

او از نظر خويشاوندى دختر پيامبر و نزديكترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است كه در قرآن مودت او درخواست شده قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى جز فاطمه (س) چه كسى است كه خون پيامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر كيست؟


مقام عصمت او

فاطمه (س) داراى مقام عصمت است بدين معنى كه معصومه است، يعنى محصوره از گناه، يعنى ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از اين ديد مى‏تواند الگو باشد. عصمت يك سبب شعورى است كه به هيچ وجه مغلوب نمى ‏شود و از انواع شعور و ادراكى نيست كه ما با آن آشنائيم و از سنخ علوم و ادراكات متعارضى نيست كه قابل اكتساب و تعلم باشد.
پس در راه و روش فاطمه (س) اشتباه و لغزشى نيست. آيه تطهير هم او را از رجس و خطا دور معرفى مى‏كند و حديث معروف ان الله اصطفاك و طهرك...نيز آن را تأييد مى ‏نمايد. البته مقام بصيرتش و ادراكش از جهان و ماسواى آن خود عامل ديگرى براى دورى او از لغزش است
عصمت موجد صورت علمى ريشه ‏دارى است كه پديد آورند. آثارى از اخلاق چون شجاعت، عفت و سخاوت است و مانع پديد آمدن جبن، خمود و شره، بخل، تبذير، تدبر و براين اساس فاطمه (س) داراى فضايل اخلاقى است به صورت كامل و مطلق و به دور از رذايل اخلاقى است آن هم در صورت كلى آن، او نه تنها تن به گناه نمى ‏دهد، بلكه حتى ترك اولائى از او سر نمى ‏زند. هرگز قول و فعلى را مرتكب نمى ‏شود كه در آن شائبه ترك اولى و يا گناه باشد. بدين سان او در خورتر از هر كس در داشتن جنبه الگوئى است


مقام شفاعت

بخاظر آبرومنديش در پيشگاه خداوند فاطمه (س) داراى مقام شفاعت است، و اين سخنى است كه پيامبر درباره ‏اش فرموده بود

جعل الله مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبين من امة ابيها

خداوند مهر فاطمه زهرا (س) را شفاعت گنهكاران امت پدرش قرار داد. البته بدان شرط كه لايق و در خور شفاعت گردند، امام باقر (ع) فرمود: در قيامت كنار آتش دوزخ، براى مادر ما فاطمه (ع) جايگاهى بلند است كه به منظور شفاعت و نجات دوستان مى‏ ايستد و گنهكاران به دختر پيامبر پناه مى ‏برند - و امام صادق (ع) هم در تأييد اين سخن فرمود: معنى خير كثير همين است و او نفع بسيارى را بخاطر آبرومنديش در پيشگاه خدا متوجه امت مى‏سازد


محوريت فاطمه

فاطمه (س) در جهان آفرينش و در دنياى اسلام مى ‏تواند محورى به حساب آيد كه گردش بسيارى از پديده ‏ها و چرخش آنها بدور او باشد. روايات بسيارى بنقل از مورخان شيعه و اهل سنت در دست است كه او را مورد عنايت خداوند در امر آفرينش خوانده ‏اند و حتى متذكر شده‏اند كه اگر فاطمه (س) نبود آفرينش جهان نبود
در دنياى اسلام او محور اسلام است، محور رسالت است، محور امامت و خلافت منصوص است.وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئين محمدى (ص) به وسيله او محقق شده و اسلام و قرآن به بركت حضور ذريه طيبه او از مهجوريت بدر آمده است
او محور اهلبيت است و محور اصحاب كسا، تداوم بخش نسل پيامبر است و محور سادات. در جريان مباهله او مصداق نساء ناست و الگوى همه نيك زنانى كه تا قيام قيامت بر تارك تاريخ بشريت مى ‏درخشند واسلام بوسيله آنان مى ‏تواند امروز هم مباهله كند و حقانيت اين آئين را به اثبات برساند
مهدى امت كه چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (س) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مى ‏آورد و پرچم توحيد را او بر جهان مى ‏افرازد. پس فاطمه (س) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابيها بوده و ام الاسلام هم مى ‏تواند به حساب آيد

فاطمه (س) محور خلقت

اگر به حديث لولاك لما خلقت الا فلاك كه در شأن پيامبر اسلام است اتكا شود، بايد فاطمه را محور آفرينش دانست از آن بابت كه بدون وجود او نسل پيامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قيام قيامت كه توسط نسل فاطمه (س) است على الظاهر بى ‏اثر مى ‏ماند.
در قوس صعودى و نزولى، در سيركمالى وجود فاطمه (س) منشأ فيض و منبع آثار انوار عاليه بحساب مى ‏آيد و اگر رسول خدا را اصل اصيل آفرينش بحساب آوريم و اگر او را علت غائى خلقت بدانيم طبيعى است كه محور همه اين سيرها و رشد فاطمه (س) خواهد بود .
فاطمه (س) واسطه نبوت و امامت است و تكامل خلقت در سايه تبيين رسالت است و ائمه مبين قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (س). پس فاطمه (س) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) آيا جز اين است كه 11 ذريه پاك بعنوان خليفه راستين پيامبر از نسل فاطمه ‏اند؟

محور رسالت

فاطمه (س) محور رسالت است. پيامبر او را جدّاً گرامى مى‏داشت و محبت او به دخترش بيش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرايطى در فاطمه (س) بود كه براساس آن او ركن مهم پيشرفت اسلام بحساب مى ‏آمد. هم در دوران حيات پيامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقش‏ه اى مهم و اساسى را در زندگى ايفا كرد.
او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمينه ساز شرايطى شد كه مقدمتاً به صلح حسن و نهايتاً به شهادت حسين منجر گرديد بار رسالت كربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پيام شهادت دختران فاطمه‏ اند
پيامبر در شب عروسى فاطمه (س) فرموده بود: پروردگارا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارك گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدين سان فاطمه (س) وزنه‏اى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عاليه اسلام است

محور عصمت

فاطمه (س) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پيامبر است كه پدر اوست، على است كه همسر اوست حسن و حسين‏اند كه دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است كه عصمت‏ها به دور او مى‏گردند و از طريق او به نسل بعد سرايت مى‏كنند.
بدين سان فاطمه (س) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولايت به نيرو بخشى فاطمه(س) وصل است و تربيت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدايت آموزى ‏هاى بعدى هم در محور او دور مى‏زنند. ابواب عليم الهى از دريچه فاطمه (س) گشوده مى‏شود واقتداى مردم به راه خداوند از بركت اوست. جابر عبدالله انصارى از قول پيامبر چنين نقل مى‏كند:
- ان اله جعل عليا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجت‏هاى خدا بر خلقش قرار داد
-
و هم ابواب العلم فى امتى - آنان دروازه‏ هاى علم در امت منند.
-
من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم، آن كس كه بوسيله آنها ره يابد به صراط مستقيم هدايت گردد

محور اهل كسا

داستان كسا بدينگونه است كه روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنين (ع) را در زير عبائى كه خود هم در آن بود گرد آورد. و آيه تطهير را در شأن آنان خواند كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً و دعا كرد وفرمود خداوندا اينان اهلبيت و آل محمدند درود و بركات خود را بر اينان قرار داده كه تو ستوده و الا مقامى. اين حديث كه شأن خاندان پيامبر، فاطمه زهرا (س)، على و حسنين را نشان مى ‏دهد از طرق مختلفى از شيعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب كتاب فاطمه الزهرا ء ذكر كرده ‏است نويسندگان حديث كسا بخط خود عبارتند از شيخ عبداله بحرانى در كتاب العوالم العلوم، كه در آن خط بيش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهيد ثانى، علامه حلى، فخر المحققين، ابن شهر آشوب و ديگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است
اين حديث با 29 سلسله سند به جابربن عبداله انصار مى‏ رسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شيخ طوسى، شيخ مفيد و امثالهم بر آن صحه گذارده‏ اند كه صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسه‏اى نيست و جز اعتماد بر آن گزيرى نتواند بود
- طبرى در تفسير الجامع البيان از 25 طريق، سيوطى در تفسير درالمنثور از 20 طريق درباره اين حديث بحث كرده ‏اند
- و بنابر آنچه علامه سيد شهاب الدين تبريزى تحقيق كرده حديث كسا داراى سندى است كه او آنرا بدست آورده و در رساله‏اى كوچك به زبان فارسى آن را نگاشته است

اهميت حديث و محوريت فاطمه

خداوند خواست حقيقت نورانى و ملكوتى اهلبيت را در حديث آشكار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى كند، و افضل موجودات، اينان اهلبيت پيامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زير آن عباى كوچك و محدود جهانى گرد آمده بودند (ليس على اللّه بمستنكر - ان يجمع العالم فى واحد) و و رسول خدا در محوريت و ارزش آنان از سوگندهاى غليظ استفاده كرده بود
در كسا فاطمه (س) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئيل از اهل كسا هم همين نكته را نشان مى ‏دهد جبرئيل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدين شرح داشت:
هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها
در اين معرفى چنان است كه گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (س) مكرراً ذكر شود و ترجمه عبارت فوق چنين است
فاطمه (س) است و پدر فاطمه، فاطمه (س) است و شوهر فاطمه
فاطمه (س) است و فرزندان فاطمه (س). و محوريت تعريف روى او دور مى ‏زند
نام پيامبر و على و فرزندان يكبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (س) چند بار

محور مباهله

مسيحيان نجران درباره حقانيت اسلام با پيامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانيت اسلام را بپذيرند و ياخود را قانع كنند بر اين مقرر شد كه خاندان و عزيزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرين گروهى كه ناحق است بپردازند. دعوت پيامبر چنين بود

و قل تعالوا، ندع ابنائنا و ابنائكم - و نسائنا و نسائكم - و انفسنا و انفسكم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الكاذبين

پيامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمه و حسنين (ع) را بهمراه خود برگزيد و در اين آيه فاطمه از جهتى مصداق فرزند پيامبر است ابنائنا، از ديدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است كه در جريان مباهله حاضر شده ، و از ديد سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پيامبر است در مورد گزينش پيامبر اين عده را حديثى بدينگونه داريم از رسول خدا

لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اكرم من على و فاطمه و الحسن و الحسين لامرنى ان اباهل بهم ولكن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق

اگر خداى تبارك و تعالى در روى زمين بندگانى گراميتر از على و فاطمه و حسن و حسين (ع) سراغ مى‏داشت به من دستور مى‏داد كه با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى اين گروه و اينان برترين آفريدگان خدايند


خواستگارى و ازدواج فاطمه

سرانجام على (ع) مصمم به خواستگارى از فاطمه (س) شد. و براى اين خواستگارى وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند (امرى كه در اسلام مستحب است) لباس بر تن كرد و كفش پوشيد و به خانه پيامبر (ص) رفت و در زد. رسول خدا (ص) در خانه ام سلمه بود فرمود در را باز كنيد، كسى است كه خدا و پيامبر (ص) او را دوست مى‏دارند. در را باز كردند.
على (ع) وارد شد و روبروى پيامبر (ص) دو زانو نشست سر به زير انداخت و چشم‏ها را به زمين دوخت و ساكت ماند. پيامبر (ص) خطاب به على (ع) كرد چه كارى دارى؟ على (ع) گفت به خاطر حاجتى آمدم و از بيان آن شرم دارم و عرض كرد كه كرامت رسول خدا (ص) به من اجازه مى ‏دهد كه حرف خود را بگويم
اى رسول خدا (ص) تو بزرگم كرده‏اى، تو برايم از پدر و مادر نيكوتر بوده ‏اى، من خواستگارى دخترى هستم كه در خانه تست و... رسول خدا (ص) از اين سخن شادان شد و ذكر توحيد بر زبان راند
در پاسخ على (ع) فرمود: فابشر يا على - اى على ترا مژده باد.
- ان الله عزوجل اكرمك كرامة لم يكرم بمثلها احدا مطمئناً، خداى عز و جل به تو كرامتى داد كه احدى را بدان مفتخر نداشت
- و ان الله تعالى اذا اكرم و ليّه و احبه، اكرمه بمالا عين رأت و لا اذن سمعت، و خداى تبارك و تعالى به هنگامى كه ولى خود را احترام كند و دوست بدارد، او را به گونه بزرگ مى ‏دارد كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى آن را شنيده است
على (ع) بر اين اساس پاسخ موافق شنيد وچنين فرمود

رب اوزعنى ان اشكر نعمتك اللتى انعمت علىّ

خداوندا به من توفيقى عنايت كن تا سپاس نعمتى را كه به من عنايت كردى بجاى آورم
آرى پيامبر (ص) قول موافق داده بود - بعد كه به مسجد تشريف برد در نخستين سخنرانى خود فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و از جانب فرمانروائى عرش فرمان داد كه دختر فاطمه (س) را به عقد على (ع) درآورم و هم فرمود پيوند همسرى على (ع) و فاطمه (س) در آسمانها بسته شده، و بر اين اساس زبان ديگران را از غيبت‏ها و سرزنش‏ها كوتاه كرد

هزينه ازدواج

رسول خدا (ص) از على (ع) پرسيد براى ازدواج چه دارد؟ گفت شمشيرى، زرهى، و شترى آبكش، رسول خدا (ص) فرمود شمشير براى مرد جهاد و قدرت لازم است، شتر نيز براى گذران معيشت بايد باشد - ولى براى آنكس كه از مرگ نهراسد زره به چه كار آيد؟ فرمود زره را بفروشد و باقى را نگه دارد
على (ع) زره را به 480 درهم يا 500 درهم فروخت و آن را براى ازدواج در اختيار گرفت. البته زندگى على (ع) در بين مردم مدينه كمى پائين‏تر از حد متوسط بود و در واقع مى ‏توان او را جزء طبقه ضعيف و فقير بحساب آورد.
رسول خدا (ص) بخشى از آن را به بلال داد كه بوى خوش بخرد، بخشى را به ابوبكر داد كه با آن آنچه را دخترم نياز دارد بخر و الباقى هم براى ديگر هزينه‏ ها نگهداشتند و عمار ياسر و چند تن ديگر را با ابوبكر همراه كرد كه با صواب ديد هم تهيه جهاز ببينند

عقد و مهر

پيامبر (ص) به مسجد رفت و عقد على (ع) و فاطمه (س) را در مسجد خواند. خطاب به مردم كه خداى مرا امر كرد كه فاطمه (س) را همسر على (ع) قرار دهم. هم اكنون به امر حق فاطمه (س) را به عقد على (ع) درآوردم با مهريه 400 درهم (برخى تا 500 درهم نوشته‏ اند على جان آيا رضايت دارى؟ على (ع) عرض كرد ازرسول خدا اطاعت مى‏ كنم و كاملاً رضايت دارم
در مورد عقد اوكه در آسمانها بسته شده و مورد امريه خداوند بود مطالب پردامنه ‏اى نوشته شده و نويسندگان در اين مورد داد سخن داده ‏اند وحتى از تزيين بهشت، از شادمانى اهل آسمانها، از نسل پاكى كه از آنها پديد مى ‏آيد بحث كرده‏اند.
رسول خدا در اين مورد خطبه‏اى خواند و در آن پس از حمد و ثناى خدا مسأله ازدواج را ستود و آن را بعنوان يك امرى الهى معرفى كرد. و از على (ع) هم خواست خطبه ‏اى بخواند و على (ع) چنان كرد و رسول خدا (ص) آن را پسنديد و سپس رسول خدا دعائى كرد بدين سان كه خداوندا عترت هاديه را از نسل على (ع) و فاطمه (س) قرار ده


اللهم فاجعل عترتى الهادية من على (ع) و فاطمه


در روايتى آمده است كه رسول خدا پس از خواندن عقد چنين دعا كرد

جمع الله شملكما و اسعد جد كما و بارك الله عليكما، و اخرج منكما نسلاً كثيراً طيباً

خداوند انس و الفتى دهد و زندگى‏تان را خوش و سعادتمندانه كند و اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و از شما نسلى بسيار و طيب و پاكيزه پديد آورد

جشن و وليمه

پيامبر (ص) دستور وليمه داد و به على (ع) گفت برو غذائى تهيه كن، گوشت و نان از شما خرما و روغن از ما و مردم را به احترام فاطمه (س) دعوت كن: على (ع) گويد به مسجد رفتم و فرياد زدم وليمه فاطمه (س) را بپذيريد و در اين وليمه جمع عظيمى از دوست و دشمن،فقير و غنى حضور يافتند
زمان ازدواج فرا رسيد پيامبر (ص) به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجرو انصار دستور داد همراه فاطمه (س) به خانه على (ع) بروند و در راه شادمانى كنند و شعرهاى شاد بخوانند وهم فرمود در شب عروسى فاطمه (س) مواظب باشيد گناهى واقع نشود و فاطمه (س) را با الله اكبر به خانه داماد ببريد
زمام مركب بدست سلمان بود، مردان فاميل به دنبال آن و زنان به دنبال آنها. صداى هلهله و تكبير بلند بوده زنان به صورت دستجمعى و همصدا اشعارى مى ‏خواندند كه مفهوم آن مدح فاطمه (س) و على (ع) بود مثل اين شعر

فاطمة خير نساء البشر و من لها وجه لوجه القمر زوجك الله فتى فاضلاً اغنى علياً خير من فى الحضر

فاطمه (س) بهترين زنان در نسل آدمى است. كيست كه چون او چهره‏اى چون چهره ماه تابان داشته باشد خداوند او را به ازدواج جوان فاضلى چون على (ع) درآورد كه بهترين جوان روى زمين است

همه به خانه على (ع) رفتند - پيامبر (ص) فاطمه (س) را در كنار خود نشاند. مجلس را خلوت كرد. نقاب از چهره فاطمه (س) برداشت كه على (ع) همسرت را تماشا كن. دست فاطمه (س) را به دست على (ع) داد و گفت يا على (ع) خداوند زوجيت فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) را بر تو مبارك گرداند، فاطمه (س) خوب همسرى است

بارك الله لك فى ابنة الرسول يا على (ع) نعم الزوجة فاطمه نعم البعل على

و دست على (ع) را در دست فاطمه (س) داد و فرمود فاطمه جان، على شوهر خوبى است در مورد وديعه بودن اين دو در دست هم سخن گفت و به آنها سفارش‏هاى بسيارى كرد. به على (ع) فرمود:
على جان به مثل فاطمه همانندى براى تو پيدا نمى ‏شود. و تو اى فاطمه براى تو نيز همتاى و همشأنى بسان على خداوند نيافريده است. دخترم به سخنان مردم گوش فرا مده و از فقر همسرت نگران مباش كه اگر فقر براى ديگران مايه سرشكستگى باشد براى خاندان پيامبر (ص) فخر است .
اى على (ع) آماده پذيرش دخترم باش، با همسرت به نرمى و لطف و رفتار نما، فاطمه (س) پاره تن من است تو اى فاطمه (س) از خشمگين كردن على (ع) بپرهيز كه خداى نيز به خشم او خشمگين و به رضاى او راضى است. و نمونه اين سفارش‏ها را بسيار فرمود

پيامبر (ص) آنگاه دست به دعا برداشت و چنين مناجات و دعا كرد

اللهم انهما احب الخلق الىّ فاحبهما و اجعل عليهما منك حافظا و انى اعيذ هما بك و ذريتهما من الشيطان الرجيم

خداوندا ، اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند آنان را دوست بدار و بارك ذريتهما نسل‏شان را زياده و مبارك گردان خداوندا از جانب خود بر آنها حافظ و نگهبانى بگمار و من اين دو را و نسل شان را از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مى ‏دهم

از جمله آن دعاى معروفى است كه معمولاً پس از خطبه عقد بخشى از آن را مى ‏خوانند و آن اين است

اللهم اجعل شملهما و الف بين قلوبهما و اجعلهما و ذريتهما من ورثة - جنة النعيم - و ارزقهما ذرية طاهرة، طيبة مباركة، و اجعل فى ذريتهما البركة، و اجعلهم ائمة يهدون بامرك الى طاعتك، و يأمرون بما يرضيك طهركما الله و طهر نسلكما - انا سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم

فرداى ازدواج

صبح روز بعد رسول خدا (ص) بر آنان وارد شد و براى شان شير آورد. جامى از آن را به دست فاطمه (س) داد و گفت بنوش، پدرت فداى تو (اشربى فداك ابوك) و جامى ديگر را به على (ع) داد و فرمود بنوش پسر عمو فداى تو شود، اشرب، فداك ابن عمك
به آن دو فرمود: آفرين به دو دريائى كه بهم برخوردند و اتصال يافتند و به دو ستاره ‏اى كه قرين هم گشته ‏اند. (
مرحبا ببحرين يلتقتان و بنجمين يقترنان). سپس رو به فاطمه كرد، گفت دخترم شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت پدر، خداوند بهترين مردان را نصيب من كرده است

بد نيست متذكر شويم در مورد تاريخ ازدواج آنها، شيخ طوسى آن را اول ذى حجه سال سوم هجرت، شيخ مفيد و سيد بن طاووس آن را شب پنجشنبه 21 ماه محرم، صدوق در امالى اوايل ماه شوال، ابوالفرج اصفهانى عقد را در ماه صفر و عروسى را در سه شنبه 6 ذى الحجه نقل كرده ‏اند


زندگى با على

فاطمه (س) در سنين اندك و پائين با على (ع) پيمان ازدواج بست مسائل و مشكلاتى كه بر اثر ازدواج و در زندگى انتخابى او و على (ع) پديد آمدند باز هم اندك نيستند. او با على (ع) هم خانه شد كه خود كوه استقامت بود و فاطمه (س) در بسيارى از موارد در جنبه صبر و استقامت به على (ع) پناه جست صبر و تحمل او در اين جنبه نيز اندك نيست كه ما براى نمونه مقدارى از آن‏ها را در اين قسمت اشاره مى ‏كنيم

تحمل فقر او

فاطمه (س) از بين خواستگاران على (ع) را برگزيد كه در تقوا و شجاعت و انسانيت و اخلاق كم نظير ولى در فقر و نادارى سختى بود، ميزان فقر على (ع) بحدى بود كه خانه در اغلب موارد خالى ازآذوقه بود و فاطمه (س) آن را تحمل مى ‏كرد ولى اين تحمل دشوار بود مخصوصاً از آن بابت كه هر مادرى نگران وضع كودكان خردسال خويش است. در عين حال براى رضاى خدا آن را مى ‏پذيرد و مختصر غذاى خود و خانواده را هم در راه خدا به فقيران ايثار مى ‏كند

تحمل سرزنش‏ها

فاطمه (س) از سوى كسانى كه از فلسفه حيات و رمز و راز سعادت و شأن و مقام او و على (ع) بى خبر بودند دائماً مورد سرزنش بود. سرزنش از اين بابت كه چرا با فردى ثروتمندتر ازدواج نكرده كه از مشكلات زندگى برهد؟ و چرا از ميان آن همه دواطلبان، ازدواج با او، على (ع) را پذيرفته است؟ سرزنش از اين بابت كه او لباسى زيبا ندارد. خانه‏اش محقر و گلين است، درون خانه از بازار زندگى خالى است خود او را هم زينت و تجملى نيست. مگر مى ‏توان براى هر فرد سرزنش كننده استدلال كرده و قانعش نمود؟ ناگزير آنها را متحمل مى ‏شود و دم بر نمى ‏آورد

تحمل مشكلات زندگى

اوبايد از بيرون براى خانه آب فراهم كند و در اين راه چندان تلاش كرد كه بند مشك روى سينه ‏اى اثر گذارد، بايد با آسياب دستى كار كند وگندم آرد نمايد، بايد خانه را جاروب و نظافت كند، بايد به فرزندان خود برسد، در عين حال بايد جو خانه را مساعد روح و پرواز على (ع) بسازد و تازه اگر فرصتى بيابد به كارى اقتصادى براى ترميم زندگى اقدام كند


پس از وفات پيامبر

فاطمه (س) پس از مرگ پدر عمر چندانى نكرد، فاصله وفات او با پيامبر (ص) را حدود 2 - 3 ماه ذكر كردند. ولى همين مدت كوتاه به تنهائى معادل با تمام رنجها و محنت‏هاى دوره ‏هاى گذشته حيات بود. آنچه فاطمه (س) در گذشته از جام بلا نوشيده بود اينك تجديد خاطره شده و مجدداً با همان شدت و بلكه بيشتر در برابر او حضور يافتند.
براى اين كه ميزان دشوارى‏ هاى حيات، و در مقابل آن درجه تحمل فاطمه (س) روشن گردد كافى است، وقايعى را كه در زندگى پس از وفات پيامبر (ص) براى او پديد آمده ‏اند شماره كنيم؛ بخشى از آنها عبارتنداز از تشكيل سقيفه براى خليفه آفرينى، بردن على (ع) به مسجد، جبراً براى بيعت، آتش زدن به درخانه او، سقط جنين او، غصب فدك او، تفرقه امت پدرش، فقر و نادارى ناشى از محروم كردن دوستان على (ع) از بيت المال، استقرار ناحق، عدم همپروازى ‏ها، تلاش خصم براى هضم على (ع) و فاطمه (س) در اندرون دستگاه خلافت همدستى براى بريدن شاخه‏ هاى اسلام و حتى على (ع) كه تنه درخت اسلام بحساب مى ‏آمد و... كلاً او چون پرنده‏ اى مجروح بود كه در ميان دو حادثه و فاجعه سنگين گير كرده بود، مرگ پدر، نفاق خصم در برخورد با بازماندگان رسول. براى اينكه درجه صبر و تحمل او در برخورد با حوادث روشن گردد به چند نمونه و مورد آن اشاره مى ‏كنيم

تحمل شكست على

على (ع) عزيز جان پيامبر و همسر والاى فاطمه (س) است، تحمل همه چيز براى فاطمه (س) آسان است، اما تحمل نامرادى على (ع) و شكست دادن او در صحنه سياست براى فاطمه (س) بسيار سخت است بويژه كه ببيند امت، اجماع بر هضم على (ع) كرده ‏اند. و حق او راكه حق خدا و حق مردم بود ناديده گرفته ‏اند و اين خود قلب زهرا را شديداً مى‏ فشرد. و فاطمه (س) براى خدا آن را تحمل كرد

تحمل غصب حق

فاطمه (س) گمان نمى ‏كرد كه دشمن با اين سرعت در حق او و شوهرش طمع كند و با آن همه سفارش پيامبر (ص) درباره او، از ارث محرومش دارند. او و ارث پدر بود و حقش غصب شد. فدك را كه خالصه پيامبر (ص) و واگذاشته به فاطمه (س) بود از او گرفتند و فرياد فاطمه (س) كه در واقع دفاع از حق مردم بود به جائى نرسيد او در آمد فدك را در راه خدا صرف مى ‏كرد آن را از او دريغ داشتند تا مردم از دورش پراكنده شوند و فاطمه (س) ناگزير آن را تحمل كرد و به فلج اقتصادى تن در داد

تحمل نفاق‏ها

آدمى چقدر بايد خون بخورد كه شاهد باشد به اسم دين، ريشه دين را قطع مى ‏كنند و به اسم مذهب و در سايه تقدس مآبى اسلام را سركوب مى‏ كنند. با حديثى جعلى مى‏ خواهند قرآن را نسخ شده بينگارند و با تصنعى مى‏ خواهند قلب واقعيت كنند. ارث او را ربودند با اينكه آيات قرآن آن را اثبات مى‏ كند و آنها قصد خيانت دارند و فاطمه (س) از ترس فروباشى اسلام، آن را تحمل مى‏ كند

تحمل آزار جسمى

او ضربه خورد، ضربه‏اى سخت، بدان حد كه فرزندش در رحم شهيد شد. او را بين در و ديوار فشردند، بر بازويش ضربه زدند، بر پهلويش لگد زدند و در كل شرايطى پديد آمد كه فاطمه (س) به بستر كشانده شده و در شرايط مرگ قرار گرفت. روح لطيفش به گونه ‏اى بود كه بايد گفت تنها مرگ پدر آن را كفايت مى ‏كرد ديگر آزار مشركان براى او زيادى بود. ولى آن آزارها را هم صبورانه متحمل شد


حيات سياسى فاطمه

اگر سياسيت را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بين مردم و هيئت زمامدار بحساب آوريم همه انسانها بايد افرادى سياستمدار باشند و در اين رابطه جنسيت مطرح نيست. فاطمه (س) دختر پيامبر سزاوارترين افراد براى مشاركت سياسى و حضور در صحنه سياست است .
او با اينكه بدنى خسته ناشى از كار روزانه و رسيدگى به امور خانه و سرپرستى چند كودك خردسال دارد، و با اينكه اشتغالات اجتماعى متعددى او را به خود مشغول مى‏ دارند خود را از سياست دور نمى ‏دارد و هم چون سياستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتى مبارزه حاضر مى ‏شود و سعى دارد گره كورى را باز نمايد.
او زندگى سياسى و آشنائى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنين - 5- 6 سالگى آغاز كرد. زيرا او همه گاه بهمراه پدر و حاضر و شريك در درگيرى ‏هاى پدر با مردم نابكار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشوارى ‏ها و مصائب آن گذراند.
آن روز كه ازدواج كرد و زندگى مشترك خود را آغاز نمود بازهم در جريان زندگى اجتماعى همگام با على (ع) به پيش مى‏رفت و سنگر به سنگر با او همراهى مى‏كرد. و پس از وفات پيامبر فصلى جديد از زندگى را آغاز كرد كه در آن براى تحكيم پايه‏ هاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جريان سياسى عظيمى حضور يافت كه در آن براساس توطئه‏اى على، آن رادمرد جهان بشريت را از صحنه سياست بيرون رانده بودند.
فاطمه (س) كارى به اين نداشت كه پدرش رسول خدا (ص) سرگرم انجام مهمترين وظايف و مسؤوليت‏هاى خويش است و يا شوهرش پيشواى راستين امت و مردى مجاهد و جنگجوست خود را زنى مسلمان مى‏دانست كه بايد به وظايف خويش آشنا بوده و تكليف و وظيفه شرعيش را شخصاً عمل كند. بدين خاطر در روزهاى آتش و خون و شكنجه پس از وفات پيامبر، و در روزهائى كه سياست روز آتش زدن به در خانه و بيعت خواهى از روى زور و اعمال قدرت بود، قد علم كرد تا تكليف دينى و سياسى خود را نيكو به انجام رساند

در مشى سياسى او

مشى سياسى فاطمه (س) مشى اعتراض، بى اعتنائى، عدم تأييد دستگاه رهبرى، مشى به محاكمه و استيضاح كشاندن رهبر و خليفه موجود امت، مشى مظلوميت و سرانجام كه فرياد به جائى نرسد گريستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بيدار كردن و هشيار ساختن اذهان به سوئى كه در آنجا حقى را زنده دفن كرده‏اند.
مشى سياسى فاطمه (س) مشيى آگاهانه، توأم با بينش و بصيرت، انديشيده و حساب شده، انتخابى و گزينش شده و مبتنى برايمان و عقيده است، هدف آن سعادت انسانها و نجات از بردگى ‏ها و ذلت‏ها، و تضمين و فراهم آوردن مبادى ارزش‏هاى معقول در جامعه است. او مى‏خواهد جامعه‏اى بسازد كه در آن انسانها زندگى كنند نه چند بره تسليم و بى رأى و بى محتوا و آنچه در اين راه از شأن و سياست او بدور است حيله‏ گرى، فريبكارى، وعده‏ هاى تو خالى در دل، تحميق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. اين سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سياست فاطمه (س) از اسلام مايه مى‏گيرد و در اسلام حيله و نيرنگ نيست، بر سر مردم كلاه گذاردن نيست، با خلق خدا حُقه بازى كردن وجود ندارد، بايد راست و مستقيم به پيش رفت چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند. سياست نان را به نرخ روز خوردن سياست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است
او در اين سياست كه الهى است راست و با استقامت به پيش مى ‏رود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد. او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على (ع) و در سايه همگامى با او آن را تقويت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف بايد ايستاد. ما در تاريخ اسلام و حتى بشريت زنى را سراغ نداريم كه در راه هدف الهى و انديشيده وآينده ‏نگر خود تا بدين ميزان به پيش رفته باشد و مصداق آيه
فاستقم كما امرت كه درباره پيامبر نازل شده است، باشد

مشى احتجاج

فاطمه (س) در مشى و روش خود گاهى از شيوه احتجاج استفاده مى ‏كند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظر خواهى مى ‏كند، با آنها از در روشنگر و اعلام نظر وارد مى ‏شود. همين كه فاطمه (س) در مسجد مى ‏ايستد و خطبه ‏اى مى‏ خواند و به آيات قرآن درباره حقانيت خود استفاده مى ‏كند خود احتجاج است
به ابوبكر مى ‏گويد آيا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ اين چه حكمى است كه مى ‏كنيد مگر قرآن نگفته است سليمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ يا در داستان غصب حكومت و خلافت على (ع) به احتجاج مى‏نشيند كه مگر شما حاضر نبوده ‏ايد كه رسول خدا (ص) در غدير خم چه گفت و چه كرد؟ اينك چرا ساكت و آرام نشسته ‏ايد؟
در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر مى‏ خواست، سلمان واباذر و مقداد و عمار را بعنوان شاهد حقانيت خود اعلام مى‏ كرد و آنها نمى ‏توانستند به اين عده نسبت كذب دهند. آرى، دشمن نقشه ‏اى سياسى براى رياست خود طرح كرد اما احتجاجات فاطمه (س) و مشى و روش او در سياست، پايه‏ هاى وجودى آنها را مى ‏لرزاند

مشى توبيخ

گاهى فاطمه (س)در روش سياسى خود افرادى را كه مطلع از قضايا بوده و اينك دم فرو بسته‏ اند به محاكمه مى ‏كشيد، آنان را مورد ملامت و توبيخ خود قرار مى‏داد. مى‏پرسيد مگر شماها در فلان قضيه حضور نداشته و مطلع نيستيد؟ اينك چرا دم فرو بسته ‏ايد.
در بستر بيمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (ع) آنها را سرزنش و آينده را براى‏شان پيش بينى كرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگويند مضمون بيانات او اين است: و شما را چه مى ‏شود، بخدا قسم بذرى را كشته‏ ايد كه ميوه آن تلخ است، شاخه ‏اى را كاشته ‏ايد كه از آن خون خواهد باريد و روزى رسد كه در آن بيهوده كاران زيان ببينند و در مقابل اين ظلم و غصب خود را به شمشير برنده و مصيبت فوق ‏العاده بزرگى بشارت دهيد
همانگونه كه ملاحظه مى  ‏شود در تمام بحث‏ها و اظهار نظرها سخن از حق خواهى و غصب حق دارد، از غصب خلافت و آثار شوم آن بحث مى ‏كند هيچگاه از درد و مصيبت خود كه جانش را مى ‏گرفت سخن بميان نمى‏آورد و اين خود حاكى از عظمت روحى فاطمه (س) است، خطبه او از اين باب ديدنى و خواندنى است نه يك بار بلكه براى چند بار

مشى بى اعتنائى

فاطمه (س) در مشى سياسى خود گاهى روش بى ‏اعتنائى و بحساب نياوردن را در پيش مى ‏گيرد. او دختر پيامبر است، درباره شخصيت و مقام او سخنهاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخنها شنيده‏ اند و اينكه اگر فاطمه (س) كسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصيت آن فرد به زير سؤال خواهد رفت
بدين نظر شيخين براى اينكه افكار عمومى عليه شان تحريك نشود خواستار عيادت فاطمه (س) مى ‏شده ‏اند و تقاضاى خود را مكرر در مكرر عرضه داشته ‏اند ولى فاطمه (س) آن را نمى ‏پذيرفت و آنها براى تحقق خواسته خود به ناچار از على (ع) وساطت خواستند و على (ع) آن را از فاطمه (س) درخواست كرد و فاطمه (س) پذيرفت. و تازه پس از آنكه به عيادت آمدند فاطمه (س) عملاً از آنها روى برگرداند. و با آنها حرف نزد
وقايعى كه در ايام پس از وفات رسول الله پديد آمد، همهمه‏ ها و سرو صداهائى را كه درزمينه انتخاب خليفه به راه انداخته و بازار تبليغاتى خود را گرم و داغ كرده بودند هيچ در فاطمه (س) اثر نگذارد، بلكه نسبت به آنها بدگمان‏تر و بدبين‏تر شد و سر و صداها را به هيچ و پوچ مى ‏انگاشت و اين در ديده آنان بسى سنگين مى ‏آيد

سياست مات كردن

فاطمه (س) در عرصه سياسى بسى عميق‏تر از آن بود كه از دست زمامداران خود سر ضربه سياسى بخورد و يا آنان با نقشه‏كشى‏هاى خود بتوانند او را فريب بدهند و براى خود محملى ببندد. فاطمه (س) مصداق اين حديث است كه مؤمن زيرك است المومن كيس، المومن فطن، شيخين براى تبرئه خود از ستمى كه بر فاطمه (س) رانده بودند بالاخره با وساطت على (ع) به عيادت فاطمه (س) آمدند. ولى فاطمه (س) نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه (س) رضايت خود را اعلام دارد. فاطمه (س) فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئيد با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه (س) شدند. فاطمه (س) فرمود شما را به خداى سوگند مى ‏دهم كه بگوئيد، آيا اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيده‏ ايد كه فرمود:
فاطمه (س) پاره تن من است، آنكس كه فاطمه (س) را اذيت كند مرا اذيت كرده و آنكس كه مرا اذيت كند خداى را اذيت كرده است - و آنكس كه فاطمه (س) را پس از مرگم اذيت كند چنان است كه گوئى در زمان حياتم اذيت نموده است و...؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه (س) گفتند آرى، اين سخن را از پيامبر شنيديم
فاطمه (س) فرمود: خدايا شاهد باش، كه آنها مرا اذيت كرده و آزار رساندند - سپس فرمود بخدا قسم ديگر با شما دو تن سخن نگويم تا اينكه پروردگارم را ملاقات كنم... و بر اين اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گريه انداخت

مشى مظلومانه

او مشى مظلومانه ‏اى را در پيش گرفت نه بدان خاطر كه اداى مظلوميت را درآورد. بلكه بدان خاطر كه او جداً مظلوم بود. زيرا او تلاش كرد ولى تلاش او به جائى نرسيد، فرياد مى ‏زد ولى گوش شنوا كم بود و حق خواهى ‏هاكرد ولى به نتيجه‏ اى منجر نشد و او سرانجام سياست گريه را در پيش گرفت تا وجدانهاى بيدار متوجه صاحب گريه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شايد كه در اين مسير بيدارى و هشيارى ويژه‏اى پديد آمد. مى ‏دانيم كه سياست گريه سياست سؤال انگيزى است، سياست افشا كننده رازهاست، سياست اعتراض است، و سياست اعلام نارضائى فاطمه (س) با گريه‏ هاى مداوم خود خصم را رسوا كرد، دشمن را به زانو درآورد، مردم را به سؤال واداشت. تا حدى كه دشمن حتى كوشيد محل گريه او را زير نظر گيرد و بنا به رواياتى سايبانى را كه در آنجا، در محل دروازه مدينه داشت از بين برد تا فاطمه (س) در زير آن پناه نگيرد. كاروانيان، مسافران، عابران، و ديگر اقشار در برابر گريه‏ اش وامى ماندند و كار بجائى رسيد كه پس از مرگ فاطمه (س) همه مى ‏دانستند او ناراضى و نسبت به آنها خشمگين بود

سياست پس از مرگ

فاطمه (س) آن زن سياستمدارى است كه حتى از جنازه و مرگ خود ابزارى سياسى ساخت. دستگاه خلافت حتى از مرگ فاطمه (س) وحشت داشت و اين وحشت او بى مورد هم نبود. مى ‏ترسيد فاطمه (س) موضعى اتخاذ كند كه بر رسوائى آنها بيفزايد و پيش بينى آنها درست آمد اينكه فاطمه (س) وصيت كرد

غسّلنى فى الليل و كفّنى فى الليل وصلَّ علىَّ و دفنى فى الليل و لا تعلن احداً

مرا شب غسل بده، شب كفن و دفن كن، شب بر جنازه‏ ام نماز بگذار و احدى را خبر مكن، خود سياستى عظيم است و نفرت عظيم او را به دستگاه حاكمه وقت نشان مى ‏دهد و اين است كه طاغوت را مى ‏لرزاند
بويژه كه فاطمه (س) سفارش كرده بود، مگذار آنها كه بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند كه آنها دشمن خدا و رسولند. و هم اصرار او كه قبرش مخفى بماند خود بيان اين خواسته است كه نشانه‏ اى از مظلوميت ابدى او در جامعه باقى باشد. او مى‏ خواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهام‏ها از بعضى اذهان دير فهم زدوده شوند و دريابند كه فاطمه (س) چگونه مى ‏انديشيد


حاصل مبارزه

حاصل مبارزه پايه‏ گذارى و تحكيم روح مقاومت در امت بود و مردم را واداشت كه در طريق عدالتخواهى حركتى رو به پيش داشته باشند اگر بخواهيم براى كار و تلاش فاطمه (س) ليستى تهيه كنيم خواهيم گفت كه حاصل آن بسيار عظيم و پردامنه بود ازجمله:
- پايه‏ گذارى تفكر صحيح در جامعه، پيروز ساختن حق و علنى كردن آن بگونه ‏اى كه همگان از سياه و سفيد ازآن سر درآوردند، رسوا كردن غاصبان، اعلان مظلوميت خاندان پيامبر، اثبات عدم لياقت آنها كه مدعى خلافت وجانشينى پيامبربودند، پاشيدن بذر نهضتى را كه بعدها بارور شد و گشودن دفترى كه تاروز قيامت هم چنان مفتوح است و نشان قدر ناشناسى بازماندگان رسول (ص) است .
آرى آنها به خلاف دست يافتند و ظاهراً به هدف خود رسيدند ولى خلافت استخوان گلوگيرى براى آنها شد و آنان توان بلع و هضم آن را نداشتند. اين سخن بارها ازآنان شنيده شد كه اگر على (ع) نبود... هلاك مى ‏شدند. و يا بگفته عبدالفتاح عبدالمقصود: ضربه سخنان فاطمه (س) در بستر مرگ به ابوبكر از ضربه شمشير سخت‏تر بود، گوئى زمين از زير پاى او دو تن كشيده شده ومانند سنگ آسيا بگردش درآمد و از ضربه آن سرگيجه گرفته و خانه فاطمه (س) را ترك گفتند. و يا به گفته بخارى، و ماتت فاطمه و كانت ساخطة عليها ، فاطمه (س) از دنيا رفت در حاليكه از هر دوى آن‏ها (ابوبكر و عمر) خشمگين بود... و اين مسأله‏ اى است كه در تاريخ ثبت شده و براى هميشه در خور مراجعه است

صدمات وارده

فاطمه (س)بر اثر اين مبارزه صدمه خورد، از نظر روانى بعلت مرگ پدر متألم بود و ناسپاسى اصحاب و بازماندگان اين تألم را شديدتر كرد او در اثبات مقاصدش تا آنجا به پيش رفت كه حتى جان خود را به خطر انداخت. فرزند خود را كه در رحم بود ازدست داد، به دشوارى زندگى افتادو حتى كار بجائى رسيد كه نفس كشيدن او با درد همراه بود .
او در راه خدا جان باخت و از اين ديد شهيده است بويژه با توجه به اين حديث كه اكثر شهداء امّتى فى الفراش بيشتر شهيدان امت من در بستر مى‏ميرند و ديگر فداكارى از اين بيشتر چگونه ميسر مى ‏شود؟ او زاده اسلام بود و براى اسلام هستى خود را فدا كرد .
الا اى فاطمه (س)، اى نور ديده پيامبر، دشمن مى‏ خواست با ضربه زدن ترا درهم شكند و عطر حقيقت ترا پنهان سازد وتو قيام كردى تا عزت امامت را تثبيت كنى - تو تازيانه خوردى تا آبروى على (ع) راحفظ كنى، تو به صدمه ‏ها تن دادى تا غرور فرعونى را درهم شكنى

. سلام بر تو و بر پيكر آسيب ديده ‏ات و سلام بر محسن سقط شده ‏ات

کتاب در مكتب فاطمه
دكتر على قائمى

 

 

 
 
صفحه اصلي