| خطبه های جمعه | شهرستان بابلسر | نقشه سايت | درباره ما |

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

خطبه تاريخی حضرت زهراء

مسجد مركز دادخواهی  

در عصر پيغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مركز دادخواهى بود.هر كس از صاحب قدرتى شكايتى داشت،هر كس حقى را از دست داده بود،هر كس از حاكم يا زمامدار،رفتارى دور از سنت پيغمبر مى ‏ديد،شكوه خود را بر مسلمانان عرضه مى‏ كرد،و آنان مكلف بودند تا آنجا كه مى‏توانند او را يارى كنند و حق او را بستانند.از دختر پيغمبر حقى را گرفته و با گرفتن اين حق سنتى را شكسته بودند.او مى‏ ديد نزديك است‏ حكومت در اسلام،رنگ نژاد و قبيله را بخود بگيرد. (كارى كه سى سال بعد صورت گرفت) مهاجران كه از تيره قريش‏اند انصار را از صحنه سياست ‏بيرون راندند.انصار كه خود ياوران پيغمبر بودند،پس از وى خواهان زمامدارى گشتند.قريش در دوره پيش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مى‏ دانست و امتيازاتى براى خويش پديد آورد.با آمدن اسلام آن امتيازها از ميان رفت.اكنون اين مردم بار ديگر گردن افراشته‏ اند و رياست مسلمانان را حق خود مى ‏دانند،آنهم نه بر اساس امتيازات معنوى چون علم،تقوى و عدالت‏ بلكه تنها بدين جهت كه از قريش‏اند.دختر پيغمبر (ع) مى ‏توانست‏ برابر اين اجتهادها يا بهتر بگوئيم نوآورى‏ ها،آرام و يا خاموش بنشيند.بايد مسلمانانرا از اين سنت‏شكنى ‏ها برحذر دارد،اگر پذيرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود

اين بود كه خود را براى طرح شكايت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حاليكه جمعى از زنان خويشاوندش گرد وى را گرفته بودند،روانه مسجد شد
نوشته ‏اند:چون بمسجد مى ‏رفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پيغمبر مى‏ ماند.ابو بكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.ميان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آويختند.دختر پيغمبر نخست ناله ‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند،سپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد
اين سخنرانى،تاريخى،شيوا،بليغ،گله‏آميز،ترساننده و آتشين است،قديمي ترين سند كه نويسنده اين كتاب در دست دارد،و اين خطبه در آن ضبط شده كتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است
كتاب او چنانكه از نامش پيداست مجموعه‏اى از خطبه‏ ها،گفته ‏ها و شعرهاى زنان عرب در عهد اسلامى است.كتاب با خطبه ‏اى نكوهش آميز از عايشه دختر ابى بكر آغاز مى ‏شود،و دومين خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است

احمد بن ابى طاهر اين خطبه را بدو صورت و با دو روايت ضبط كرده است،اما در سندهاى متاخر از او هر دو فقره در هم آميخته است و خطبه بيك صورت كه شامل هر دو قسمت است ديده مى‏شود. نويسنده در رعايت كلمات او نوشته احمد بن ابى طاهر و در رعايت ترتيب متن، از كشف الغمه نوشته على بن عيسى اربلى متوفاى 693 هجرى قمرى پيروى كرده است

ابن ابى الحديد نيز اين گفتگو را بهمين صورت از سيد مرتضى و او از مرزبانى و او باسناد خود از عبيد الله پسر احمد بن ابى طاهر آورده است

متن خطبه

بارى نويسنده كوشيده است در برگردان اين خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه ميتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاهدارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعايت كرده است و اگر در فقره‏هائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعايت اين ظرافت‏ها بوده است

الحمد لله على ما انعم، وله الشكر على ما الهم،و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها،و سبوغ آلاء اسداها،و احسان منن والاها،جم عن الاحصاء عددها،وناى عن المجازات امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و استنن الشكر بفضائلها،و استحمد الى الخلائق باء جزالها، و ثنى بالندب الى امثالها، و اشهد ان لا اله الا الله.كلمة جعل الاخلاص تاويلها، و ضمن القلوب موصولها، وانار فى الفكرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤيته، و من الاوهام الاحاطة به

ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمت‏هاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد.و عطاهاى فراوان كه بخشيد.و نثار احسان كه پياپى پاشيد.نعمت‏هايى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بيرون.و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.
سپاس را مايه فزونى نعمت نمود.و ستايش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پياپى بر عطاى خود بيفزود.گواهى مى ‏دهم كه خداى جهان يكى است.و جز او خدائى نيست. ترجمان اين گواهى دوستى بى ‏آلايش است.و پايندان اين اعتقاد،دلهاى با بينش.و راهنماى رسيدن بدان،چراغ دانش.خدايى كه ديدگان او را ديدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند

ابتدع الاشياء لا من شى‏ء قبلها، و احتذاها بلا مثال، لغير فائدة زادته الا اظهارا لقدرته، و تعبدا لبريته، و اعزازا لدعوته، ثم جعل الثواب على طاعته، و العقاب على معصيته، زيادة لعبادة عن نقمته، و حياشا لهم الى جنته، و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله.اختاره قبل ان يجتبله، و اصطفاه قبل ان ابعثه، و سماه قبل ان استنجبه، اذ الخلائق بالغيوب مكنونة، و بستر الاهاويل مصونة، و بنهاية العدم مقرونة، علما من الله عز و جل بمايل الامور، و احاطة بحوادث الدهور، و معرفة بمواضع المقدور، ابتعثه الله تعالى عز و جل اتماما لامره، و عزيمة على امضاء حكمه، فراى (ص) الامم فرقا فى اديانها، عكفا على نيرانها، عابدة لاوثانها منكرة لله مع عرفانها

همه چيز را از هيچ پديد آورد، و بى نمونه‏اى انشا كرد، نه بآفرينش آنها نيازى داشت، و نه از آن خلقت ‏سودى برداشت، جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد، و آفريدگان را بنده ‏وار بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد، پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد، و نافرمانان را به كيفر بيم داد، تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند،و به بهشت كشاند، گواهى مى ‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پيش از آنكه او را بيافريند برگزيد،و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مى ‏سزيد، و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند.و در پس پرده بيم نگران، و در پهنه بيابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود، و بر دگرگونى ‏هاى روزگار محيط بينا، و به سرنوشت هر چيز آشنا، محمد (ص) را بر انگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند، پيغمبر كه درود خدا بر او باد ديد:هر فرقه‏اى دينى گزيده.و هر گروه در روشنائى شعله‏ اى خزيده، و هر دسته ‏اى به بتى نماز برده، و همگان ياد خدائى را كه مى ‏شناسند از خاطر سترده ‏اند

فانار الله عز و جل بمحمد صلى الله عليه ظلمها، و فرج عن القلوب بهمها، و جلى عن الابصار غممها، ثم قبض الله نبيه صلى الله عليه قبض رافة و اختيار، رغبة بابى صلى الله عليه عن هذه الدار، موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائكة الابرار و مجاورة الملك الجبار و رضوان الرب الغفار، صلى الله على محمد نبى الرحمة، و امينه على وحيه و صفيه من الخلائق، و رضيه صلى الله عليه و سلم و رحمة الله و بركاته، ثم انتم عباد الله (تريد اهل المجلس) نصب امر الله و نهيه، و حملة دينه و وحيه، و امناء الله على انفسكم و بلغاؤه الى الامم، زعمتم حقا لكم لله فيكم عهد، قدمه اليكم، و نحن بقية استخلفنا عليكم، و معنا كتاب الله،بينة بصائره، و آى فينا منكشفة سرائره، و برهان منجليه ظواهره، مديم البرية اسماعه، قائد الى الرضوان اتباعه مؤد الى النجاة استماعه

پس خداى بزرگ تاريكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تيرگى كفر بپرداخت و پرده‏هائى كه بر ديده‏ها افتاده بود به يكسو انداخت، سپس از روى گزينش و مهربانى جوار خويش را بدو ارزانى داشت و رنج اين جهان كه خوش نمى‏داشت،از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسايگى خود افراشت و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت، درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پيمبر رحمت،امين وحى و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت‏باد، سپس به مجلسيان نگريست و چنين فرمود: شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دين و احكام،و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقيد، حقى را از خدا عهده داريد.و عهدى را كه با او بسته‏ايد پذرفتار، ما خاندان را در ميان شما بخلافت گماشت و تاويل كتاب الله را بعهده ما گذاشت، حجت‏هاى آن آشكار است،و آنچه درباره ماست پديدار و برهان آن روشن.و از تاريكى گمان بكنار و آواى آن در گوش مايه آرام و قرار و پيرويش راهگشاى روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار

فيه بيان حجج الله المنورة، و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبيانه الجالية، و جمله الكافية، و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة، و شرائعه المكتوبة، ففرض الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك

دليل‏هاى روشن الهى را در پرتو آيت‏هاى آن توان ديد و تفسير احكام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.حرامهاى خدا را بيان دارنده است و حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماينده و شريعت را راه گشاينده و اين همه را با رساترين تعبير گوينده و با روشن‏ترين بيان رساننده، سپس ايمان را واجب فرمود و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود

و الصلاة تنزيها عن الكبر، و الصيام تثبيتا للاخلاص، و الزكاة تزييدا فى الرزق، و الحج تسلية للدين، و العدل تنسكا للقلوب، و طاعتنا نظاما، و امامتنا امنا من الفرقة، و حبنا عزا للاسلام، و الصبر منجاة، و القصاص حقنا للدماء

و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود، روزه را نشان دهنده دوستى بى آميغ ساخت و زكات را مايه افزايش روزى بى دريغ و حج را آزماينده درجت دين و عدالت را نمودار مرتبه يقين و پيروى ما را مايه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگانى

و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة، و توفية المكاييل و الموازين تغييرا للبخسة، و النهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس، و قذف المحصنات اجتنابا للعنة، و ترك السرق ايجابا للعفة، و حرم الله عز و جل الشرك اخلاصا له بالربوبية، «فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آيه 101 آل عمران) و اطيعوه فيما امركم به و نهاكم عنه فانه‏«انما يخشى الله من عباده العلماء»-سوره فاطر:آيه 28

وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش، فرمود مى‏ خوارگى نكنند تا تن و جان از پليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند، دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»آنچه فرموده است ‏بجا آريد و خود را از آنچه نهى كرده بازداريد كه‏، تنها دانايان از خدا مى‏ترسند

ثم قالت:ايها الناس، انا فاطمة و ابى محمد، اقولها عودا على بدء، «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم‏»، (توبه: 129). فان تعرفوه تجدوه ابى دون آباتكم، و اخا بن عمى دون رجالكم، فبلغ النذارة، صادعا بالرسالة، مائلا عن مدرجة المشركين، ضاربا لثبجهم،آخذا بكظمهم، يهشم الاصنام و ينكث الهام

سپس گفت: مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پيغمبرى از ميان شما بسوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و بگرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار»، اگر او را بشناسيد مى‏بينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما، او رسالت‏خود را بگوش مردم رساند و آنانرا از عذاب الهى ترساند، فرق و پشت مشركان را بتازيانه توحيد خست و شوكت ‏بت و بت‏پرستان را درهم شكست

حتى هزم الجمع و ولو الدبر، و تفرى الليل عن صبحه، و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعيم الدين، و خرست‏شقاشق الشياطين، و كنتم على شفا حفرة من النار، مذقة الشارب، و نهرة الطامع و قبسة العجلان، و موطا الاقدام، تشربون الطرق، و تقتاتون الورق، اذلة خاسئين، تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم، فانقذكم الله برسوله (ص) بعد اللتيا و التى، و بعد ما منى ببهم الرجال، و ذؤبان العرب، و مردة اهل الكتاب

تا جمع كافران از هم گسيخت، صبح ايمان دميد و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد، زبان پيشواى دين در مقام شد و شياطين سخنور لال، در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار و در ديده همگان بيمقدار، لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگد كوب هر رونده، نوشيدني تان آب گنديده و ناگوار، خوردني شما پوست جانور و مردار پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار، تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود،شما را از خاك ذلت‏برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها كه ديد و سختى كه كشيد، رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو و جهودان دين بدنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش،از هر سو بر وى تاختند و با او نرد مخالفت‏ باختند

كلما حشوا نارا للحرب اطفاها، او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشركين قذف باخيه فى لهواتها، فلا ينكفى حتى يطا صماخها باخمصه، و يخمد لهبها بحده، مكدودا فى ذات الله، قريبا من رسول الله، سيدا فى اولياء الله، و انتم فى بلهنية وادعون آمنون

هر گاه آتش كينه افروختند،آنرا خاموش ساخت و گاهى كه گمراهى سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت، على (ع) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان با دم شمشير بساخت، او اين رنج را براى خدا مى‏كشيد و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مى ‏ديد و مهترى اولياى حق را مى ‏خريد، اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد

حتى اذ اختار الله لنبيه دار انبيائه،ظهرت خلة النفاق، و سمل جلباب الدين، و نطق كاظم الغاوين، و نبغ حامل الآفلين، و هدر فنيق المبطلين، فخطر فى عرصاتكم و اطلع الشيطان راسه من مغرزه،صارخا بكم، فوجدكم لدعائه مستجيبين، و للغرة فيه ملاحظين، فاستنهضكم فوجدكم خفافا، و اجمشكم فالقاكم غضابا، فوسمتم غير ابلكم و اوردتموها غير شربكم، هذا و العهد قريب، و الكلم رحيب، و الجرح لما يندمل

چون خداى تعالى همسايگى پيامبران را براى رسول خويش گزيد، دو روئى آشكار شد، و كالاى دين بى خريدار، هر گمراهى دعويدار و هر گمنامى سالار و هر ياوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار، شيطان از كمينگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد و بآواز او رقصيديد، هنوز دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، گرديد و آنچه از آنتان نبود برديد و بدعتى بزرگ پديد آورديد

زعمتم خوف الفتنة‏«الا فى الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحيطة بالكافرين‏»توبه: 49فهيهات منكم، و انى بكم، و انى تؤفكون، و هذا كتاب الله بين اظهركم، زواجره بينة، و شواهده لائحة، و اوامره واضحة، ارغبة عنه تريدون، ام بغيره تحكمون؟ بئس للظالمين بدلا،«و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين‏»،آل عمران85

به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد، و خونى نريزد،اما در آتش فتنه فتاديد و آنچه كشتيد بباد داديد.كه دوزخ جاى كافرانست و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئيد! و راهى جز راه حق مى‏پوييد! و گرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانه‏هايش بى كم و كاست هويدا و امر و نهى آن روشن و آشكارا، آيا داورى جز قرآن مى‏گيريد؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مى‏پذيريد؟«كسيكه جز اسلام دينى پذيرد،روى رضاى پروردگار نبيند.و در آن جهان با زيانكاران نشيند

ثم لم تريثوا الاريث ان تسكن نغرتها، تشربون حسوا، و تسرون فى ارتغاء، و نصبر منكم على مثل حز المدى، و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا، افحكم الجاهلية تبغون،«و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون- (المائدة:50) ويها معشر المهاجرين،
أ ابتز ارث ابى؟ يا بن ابى قحافة! افى الكتاب ان ترث أباك و لا أرث ابى؟ لقد جئت‏شيئا فريا

چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد، نوائى ديگر ساز و سخنى جز آنچه در دل داريد آغاز گرديد! مى ‏پنداريد ما ميراثى نداريم، در تحمل اين ستم نيز بردباريم و بر سختى اين جراحت پايداريم، مگر به روش جاهليت مى‏گراييد؟ و راه گمراهى مى ‏پيماييد؟«براى مردم با ايمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟
اى مهاجران!اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و ميراث مرا از من ببرى؟ اين چه بدعتى است در دين مى ‏گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد

فدونكها مخطومة مرحولة، تلقاك يوم حشرك، فنعم الحكم.الله، و الزعيم محمد، و الموعد القيامة، و عند الساعة يخسر المبطلون، و«لكل نبا مستقر و سوف تعلمون‏» (انعام:67) ثم انحرفت الى قبر النبى (ص) و هى تقول: قد كان بعدك انباء و هنبثة لو كنت ‏شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض و ابلها واختل قومك فاشهدهم و لا تغب

اكنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زين بر نهاده (خلافت و فدك) ترا ارزانى! وعده‏گاه، روز رستاخيز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزيز! آنروز ستمكار رسوا و زيانكار و حق ستمديده برقرار خواهد شد! بزودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگريست و گفت: رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد كينه ‏هاى نهفته آشكار شد اين باغ خزان گرفت و بى برگشت واين جمع بهم افتاد و تنها شد

معشر البقية، و اعضاد الملة، و حصون الاسلام، ما هذه الغميزة فى حقي؟ و السنة عن ظلامتى، اما قال رسول الله (ص) المرء يحفظ فى ولده؟ سرعان ما اجدبتم فاكديتم، و عجلان ذا اهالة، تقولون مات رسول الله (ص) ، فخطب جليل، استوسع وهيه، و استنهز فتقه، و فقد راتقه، و اظلمت الارض لغيبته، و اكتابت‏خيرة الله لمصيبته، و خشعت الجبال، و اكدت الامال، و اضيع الحريم، و اذيلت الحرمة عند مماته، و تلك نازلة علينا، بها كتاب الله فى افنيتكم فى ممساكم و مصبحكم يهتف بها فى اسماعكم، و قبله حلت‏بانبياء الله عز و جل و رسله

اى گروه مؤمنين!اى ياوران دين!اى پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نمى ‏گيريد؟ چرا ديده بهم نهاده و ستمى را كه بمن مى ‏رود مى ‏پذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذيرفتيد و بى درنگ در غفلت‏خفتيد، پيش خود مى ‏گوئيد محمد (ص) مرد،آرى مرد و جان بخدا سپرد! مصيبتى است‏بزرگ و اندوهى است‏سترگ، شكافى است كه هر دم گشايد و هرگز بهم نيايد، فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوك نشاند، شاخ اميد بى ‏بر و كوهها زير و زبر شد، حرمت‏ها تباه و حريم‏ها بى ‏پناه ماند، اما نه چنانست كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى ‏خبر مانيد، قرآن در دسترس ماست ‏شب و روز مى ‏خوانيد، چرا و چگونه معنى آنرا نمى ‏دانيد؟ كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان بخدا سپردند

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين. (آل عمران:144) ايها بنى قيلة، اهضم تراث ابيه و انتم بمراى و مسمع تلبسكم الدعوة و تمثلكم الحيرة و فيكم العدد و العدة، و لكم الدار، و عندكم الجنن

محمد جز پيامبرى نبود، پيامبرانى پيش از او آمدند و رفتند، اگر او كشته شود يا بميرد شما بگذشته خود باز مى‏گرديد؟ كسيكه چنين كند خدا را زيانى نمى‏رساند و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد، آوه! پسران قيله (قيله نام زنى است كه انصار از نژاد او هستند و ابو الفرج اصفهانى آنجا كه نسب اوس و خزرج را آورده نويسد:مادر آنان قيله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است ) پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان؟ حاليكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه ‏هاى آبادان

و انتم الان نخبة الله التى انتخبت لدينه، و انصار رسوله و اهل الاسلام، و الخيرة التى اختيرت لنا اهل البيت، فباديتم العرب، و ناهضتم الامم، و كافحتم البهم، لا نبرح نامركم و تامرون، حتى دارت لكم بنارحى الاسلام، و در حلب الانام.، و خضعت نعرة الشرك، و لا باخت نيران الحرب، و هدات دعوة الهرج، و استوسق نظام الدين، فانى حرتم بعد البيان، و تكصتم بعد الاقدام، و اسررتم بعد الاعلان

امروز شما گزيدگان خدا، پشتيبان دين، و ياوران پيغمبر و مؤمنين، و حاميان اهل بيت طاهرينيد! شمائيد كه با بت‏پرستان عرب در افتاديد! و برابر لشكرهاى گران ايستاديد!چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پايدار بوديد،نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش،و كافران را حلقه بندگى در گوش كرديد. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستيد، و پس از پيش روى واپس نشستيد

لقوم نكثوا ايمانهم‏«اتخشونهم، فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين‏» (توبه:13) الا قد ارى ان اخلدتم الى الخفض، و ركنتم الى الدعة، فعجتم عن الدين، و مججتم الذى و عيتم و دسعتم الذى سوغتم،«انتكفروا انتمومن فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد»، آيه 8 سوره ابراهيم

آنهم برابر مردمى كه پيمان خود را گسستند و حكم خدا را كار نبستند،«از اينان بيم مداريد،تا هستيد از خدا بترسيد اگر حق پرستيد!»اما جز اين نيست كه به تن آسانى خو كرده ‏ايد و به سايه امن و خوشى رخت ‏برده ‏ايد، از دين خسته‏ ايد و از جهاد در راه خدا نشسته ‏ايد و آنچه را شنيده كار نبسته

الا و قد قلت الذى قلته على معرفة منى بالخذلان الذى خامر صدوركم، و استشعرته قلوبكم، و لكن قلته فيضة النفس، و نفثة الغيظ، و بثة الصدر، و معذرة الحجة، فدونكموها، فاحتقبوها مدبرة الظهر، ناكبة الحق، باقية العار، موسومة بشنار الابد، موصولة بنار الله الموقدة، التى تطلع على الافئدة، فبعين الله ما تفعلون‏«و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون‏» (الشعراء:227) و انا ابنة نذير لكم بين يدى عذاب الله، فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.

بدانيد كه من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم، اما مى ‏دانم خواريد و در چنگال زبونى گرفتار، چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكايت،از طاقت‏ برون! و نيز مى ‏گويم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون! بگيريد،اين لقمه گلوگير به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقيقت پوشى بر شما جاودانى باد، اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بيازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد، آنچه مى ‏كنيد خدا مى ‏بيند، و ستمكار بزودى داند كه در كجا نشيند، من پايان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى ‏ترسانم، بانتظار به نشينيد تا ميوه درختى را كه كاشتيد بچينيد و كيفر كارى را كه كرديد به بينيد

زندگانى حضرت فاطمه زهراء
دكتر سيد جعفر شهيدى

 
 
صفحه اصلي